درس خارج فقه آیت الله مکارم

کتاب الحج

92/07/07

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: شک در سعي و حکم قصر در عمره ي تمتع
بحث در مسأله ي صفا و مروه تمام شده است. تنها چيزي که باقي مانده است نکته اي که در بعضي از فروعات گذشته نيز وجود داشته و آن اينکه اگر کسي بعضي از اشواط سعي را فراموش کرده است هر وقت که يادش آمد بايد برگردد و تکميل کند. حتي اگر به وطن خود برگشته باشد اگر مي تواند بايد برگردد و تتمه ي اشواط را انجام دهد و اگر نمي تواند بگردد بايد نائب بگيرد.
سؤالي که پيش مي آيد اين است که آيا نائب بايد عمل سعي را از ابتدا شروع کند يا اينکه همان چند شوطي که انجام نشده است را تکميل کند.
بر اساس قاعده، نائب کار منوب عنه را انجام مي دهد بنا بر اين بايد همان چند شوط باقي مانده را انجام دهد.
با اين  حال از طرفي ديگر مي بينيم که مسأله ي نيابت در اجزاء امري نامانوس است و معمول نيست که کسي سه چهار فرد را نائب کند که هر يک از آنها يک رکعت از نمازش را تقبل کند. در فقه، در نماز، وضو، غسل و هيچ چيز ديگر چيزي به نام نيابت در جزء ديده نمي شود. مثلا ديده نشده است که کسي نائب شود که در رمي جمرات شش سنگ را پرت کند و فرد ديگري سنگ هفتم را.
بنا بر اين نائب بايد همه ي اشواط را با هم به جا آورد. اين مانند اين است که کسي نائب مي شود که کاري را براي زيد انجام دهد ولي انجام آن کار بدون انجام کار ديگري امکان پذير نيست، واضح است که او بايد براي اتمام نيابت هر دو کار را انجام دهد. مثلا مسجد نجس شده است و او براي تطهير آن مجبور است که به سراغ فرد ديگري هم برود که کمکش کند. او بايد هر دو کار را انجام دهد هر چند هدف اصلي او تطهير مسجد بوده است.
در سعي و طواف هم همه ي اشواط با هم يک واجب را تشکيل مي دهد.
به هر حال اگر نتوانستيم به نتيجه برسيم که نائب بايد فقط اشواط را تکميل کند يا اينکه همه را به جا آورد به اين گونه عمل مي کند که ابتدا نيّت مي کند و هفت شوط به جا مي آورد که چه اگر فقط يک شوط واجب بوده باشد يا هفت شوط، به واجب عمل کرده باشد.
بله احتياط بيشتر در اين است که هم يک هفت شوط به جا آورد و هم بار ديگر اشواطي را که باقي مانده است انجام دهد.
القول في التقصير:
امام قدس سره در مسأله ي اولي مي فرمايد:
يجب بعد السعي التقصير أي قص مقدار من الظفر أو شعر الرأس أو الشارب أو اللحية، والأولى الأحوط عدم الاكتفاء بقص الظفر، ولا يكفي حلق الرأس فضلا عن اللحية.[1] ايشان در فرع اول، اصل وجوب سعي را مطرح مي کند.
در فرع دوم مي فرمايد: مقداري از ظُفر که ناخن است و يا بخشي از موي سر، سبيل و محانس را کوتاه مي کند. و احتياط اولي در اين است که تنها به گرفتن ناخن کفايت نکند.
در فرع سوم مي فرمايد: تراشيدن سر کفايت نمي کند چه رسد به تراشيدن ريش.
اقوال علماء: اين مسأله در ميان شيعه از مسلمات است و همه اتفاق دارند که تقصير در عمره از واجبات مي باشد ولي در ميان اهل سنت اين مسأله محل اختلاف مي باشد.
صاحب حدائق مي فرمايد: لا خلاف في انه يجب علي المعتمر المتمتع بعد السعي التقصير. بعد اضافه مي کند که هر وقت تقصير کرد همه چيز بر او حلال مي شود جز صيد (چون در حرم است نه از باب اينکه محرم است.)[2]
صاحب کشف اللثام مي فرمايد: فاذا فرغ في عمرة التمتع من السعي قصّر واجبا فهو من  النسک عندنا (ظاهر اين عبارت اجماع است) اي من الافعال الواجبة في العمرة. خلافا للشافعي في احد قوليه فجعله اطلاق محظور
(يعني تقصير واجب نيست فقط با اين کار محرمات احرام بر او حلال مي شود.).[3]

شيخ طوسي در خلاف مي فرمايد: أفعال العمرة خمسة: الإحرام، والتلبية، والطواف، والسعي بين الصفا والمروة، والتقصير وإن حلق جاز والتقصير أفضل،(ايشان حلق را جايز مي داند و اين فتواي نادري است و مشهور عدم جواز حلق در عمره است. همچنين بهتر بود که ايشان تلبيه را جزء احرام مي شمرد و بعد از طواف به نماز طواف اشاره مي کرد.)
وقال الشافعي: أربعة، في أحد قوليه: الإحرام، والطواف، والسعي، والحلق أو التقصير والحلق أفضل
وفي القول الأخر: ثلاثة، والحلق أو التقصير ليس فيها، وإنما هو إطلاق محظور. دليلنا اجماع الفرقة و طريقة الاحتياط (سابقا گفتيم که يکي از ادله اي که قدماء به آن استدلال مي کردند اصالة الاحتياط بوده است. آنها بيشتر به اين اصل تکيه مي کردند تا اصل برائت. بر اين اساس گفته مي شود که بعضا اتفاق آنها مشکلي را حل نمي کند چون ممکن است بر اساس احتياط فتوا داده باشند.) [4]
يلزم فيها (عمره ي تمتع) التقصير الذي هو احد المناسک عندنا علي وجه يکون ترکه نقصا فيها بل في المنتهي اجماع علمائنا عليه خلافا للشافعي في احد قوليه فجعله اطلاق محظور کالطيب و اللباس و لا ريب في فساده عندنا بل ما سمعت من الاجماع بقسميه عليه.[5]
نکته: اصل تقصير در قرآن آمده است ولي کمتر کسي به آن اشاره کرده است. خداوند مي فرمايد: لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنينَ مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرينَ لا تَخافُون‏ َ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَريبا.[6]
اين آيه از اخبار غيبيه ي قرآن است. رسول خدا (ص) در سال ششم فرمود: در خواب ديدم که به زيارت خانه ي خدا مي رويم. اين واقعه قبل از جريان حدبيه بود. بعد که به سمت زيارت خانه ي خدا رفتند کفار مانع شدند و به آنها اجازه نداده گفتند سال بعد در عرض سه روز اجازه داريد به زيارت رويد. مسلمانان هم قبول کردند و قرباني ها را همان جا قرباني کردند و برگشتند.
هنگام برگشت زمزمه هايي در ميان مردم ايجاد شد که چرا خواب رسول خدا (ص) صحيح از کار در نيامد. آيه ي فوق نازل شد و بيان داشت که خواب ايشان صحيح بوده است.
در آيه ي فوق چند خبر از اخبار غيبي مندرج است، اصل به جا آوردن عمره، اينکه آن را در امن و امان به جا مي آورند، و اينکه در کنار آن فتح و پيروزي ديگري هم قرار دارد که همان فتح خيبر بوده است.
شاهد در عبارت (مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرينَ) مي باشد. اين بخش دلالت دارد که حلق يا تقصير اجمالا يکي از اعمال عمره ي مفرده مي باشد.
البته بايد بگوييم که واو به چه معناست يعني هم حلق و هم تقصير يا اينکه به معناي (او) مي باشد زيرا اين دو با هم جمع نمي شوند زيرا اگر حلق کنند ديگر جايي براي تقصير باقي نمي ماند يا اينکه تقصير به معناي کوتاه کردن ناخن است (البته بايد ديد که آيا به ناخن تقصير اطلاق مي شود؟)
ديگر اينکه مشهور و معروف اين است که حلق جايز نمي باشد. حال چرا در قرآن سخن از (حلق) آمده است. آيا مي شود حلق را به حج و قصر را به عمره تفسير کرد؟ اين حمل بعيد است.
ان شاء الله اين بحث را در جلسه ي بعد ادامه مي دهيم.


[1] تحرير الوسيلة، امام خميني، ج1، ص439.
[2] حدائق الناضرة، شيخ يوسف بحراني، ج16، ص296.
[3] کشف اللثام، محقق اصفهاني، ج6، ص30، ط جامعة المدرسين.
[4] الخلاف، شيخ طوسي، ج2، ص330، مسأله144.
[5] جواهر الکلام، محمد حسن جواهري، ج20، ص450.
[6] فتح/سوره48، آیه27.