1401/05/23
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: تفسیر/ملاصدرا/
جلسه پنجم از شرح تفسیر صدر المتألهین و سوره مبارکه «فاتحه». بعد از مقدمهای که جناب صدر المتألهین در ابتدای تفسیر سوره «فاتحه» داشتند وارد مباحث خود سوره شدند. البته این جلسه، جلسه پنجم است و در تاریخ 20/5/1401 ضبط میشود.
در ابتدا ایشان بحث بسیار مبسوطی را در باب استعاذه به ساحت الهی از شیطان رجیمِ لعینِ مردود مطرح میکنند و جای بحث بسیار مهم و ارزشمندی است و ما چون در فضای تلاوت آیات الهی هستیم یک نوع استعاذه خاصی هم لازم است و جناب صدر المتألهین استعاذه عام و خاص را مطرح میکنند و توضیح میدهند و ما چند روز مهمان این بحث عزیز و گرانقدری هستیم که جناب صدر المتألهین مطرح میکنند.
ایشان در ابتدا میفرمایند که ما در کتاب مفاتیح الغیب در مفتاح چهارم و مشهد دهم راجع به اصل ماهیت شیطان و جنود شیطان و آثار وجودی او مطالبی را تحقیق کردیم بلکه در آنجا راجع به ماهیت فرشته و ملک و اتباع او و انوار او مطالبی را بازگو کردیم که این مباحثی است که در کتاب مفاتیح الغیب جناب صدر المتألهین مطرح کردند اینها آن مباحث اساسی و بنیادینی است که درباره ماهیت و حقیقت جنّ و پَری ذکر میشود همانطوری که انسان یک حقیقتی دارد ماهیتی دارد و نفسی دارد و بدنی دارد و ترکیب و اجتماعی بین نفس و بدن حاکم است و مسائلی از این دست که ما را به حقیقت انسان نزدیک میکند خصوصاً خصلتها و اوصاف ذاتی و نفسانی که برای انسان وجود دارد چه به لحاظ مباحث فطری و چه به لحاظ مسائل طبیعی، این بافت انسانی یک موجود عجیب را طرفة معجومی را ایجاد کرده است. فرشته و جن هم در حقیقت آنها هم موجودات این نشأه عالم هستی هستند اینها هم در مراحل و مراتبی از وجود دارای نوع خاصی از حقیقتاند همانطوری که جماد نبات حیوان و سایر موجودات از یک هویتی و ماهیتی برخوردارند خود شیطان و جن و به تعبیر ایشان آثار وجودشان جای بحث و گفتگو دارد همانطوری که راجع به ملک و فرشتگان هم باید چنین بحثی را داشت.
ما متأسفانه از این دو حوزه وجودی که بسیار با ما مرتبطاند و مدام این ارتباط وجودی است و ما غافل از این دو جریان هستیم. هر لحظه این شیاطین با انسانها سروکار دارند همانطوری که هر لحظه فرشتهها با انسانها سروکار دارند آنهایی که چشم دل باز دارند و روشن است برای آنها حقائق، ارتباطی را با جن دارند ارتباطی را با پری دارند و میتوانند از این طریق هم سرمایههای وجودی خود را بهتر بیابند و کمک بهتری را برای خودشان داشته باشند و یا در معاذالله در مقابل. به هر حال دنیایی است و عالم ارتباطات بین انسان و جریان فرشتهها از یک سو، و جنیها و شیاطین از سوی دیگر مسائلی است که به حق وجود دارد.
شما در قرآن مجید کاملاً این معنا را ملاحظه میفرمایید که این حضور فرشتهها برای انسانهای مؤمن و شایسته هر لحظه است «إن الله و ملائکته یصلون علی النبی»، اینها همانطوری که انسانهای مؤمن درود میفرستند فرشتهها هم برای انسانهای مؤمن همانطور که در قرآن آمده است درود میفرستند و همانطور که «إن الشیاطین لیوحون الی اولیائهم و لیجادلوهم» که خدای عالم وضعیت شیاطین را نسبت به اولیاء و دوستان خودشان دارند مطرح میکنند نسبت به فرشتهها و ملائکه که «تتنزل علیهم الملائکة أن لا تخافوا و لا تحزنوا» و آیات فراوان دیگری که نوع ارتباط فرشتهها و ملائکه را با انسان دارد مطرح میکند، بسیار قابل توجه است و ما متأسفانه کاروان انسانی ما از این ارتباط برخوردار نیست. ما باید به جایی برسیم که فرهنگ وجودی خودمان را در سایه ارتباط با عالم ملکوت بسازیم که فرشتهها از یک سو؛ جن و موجودات شیطانی از سوی دیگر در این نظام طبیعت و نظام عالم ماده کاملاً با ما هستند و این نوع همراهی اگر با شناخت و آگاهی باشد میتواند برای انسان بهرههای فراوانی را به همراه بیاورد کما اینکه اگر آگاهی و شناخت نسبت به این دو جریان نباشد؛ یعنی جن و پری نباشد و نوع ارتباطی که باید انسان با آنها داشته باشد کاملاً مشخص نباشد انسان خسارتهای فراوانی را خواهد دید.
جناب صدر المتألهین میفرماید که ما در کتاب مفاتیح الغیب در باب ماهیت شیطان و جنود و آثار او از یک سو، و راجع به ماهیت ملک و فرشته و همچنین اتباع و انوار او از سوی دیگر، مطالبی را بیان داشتیم. اینجا راجع به ماهیت جن و پری سخن نمیگوییم بلکه وارد نوع شؤون آنها میشویم کارهای آنها و مسئلهای که به عنوان استعاذه از شیطان رجیم به بارگاه الهی است راجع به این بحث میکنیم.
کلمه «أعوذ بالله» یا عبارت و جمله «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» مورد بحث و گفتگو است. ایشان میفرماید که دو نوع سخن در باب عبارت «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» وجود دارد یک بحث، بحث مُلکی است و ظاهری است و به این عبارت و الفاظی که در این رابطه است میپردازد که اینها راجع به مسائل سطحی و ظاهری این کلام است. یک سلسله مباحث دیگری به همین «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» مربوط است که مسائل عقلی است و به تعبیر ایشان معانی عقلی وجود دارد که به آنها باید پرداخته بشود و ایشان در هر دو سطح بحث را مطرح میکنند البته در سطح اول، مباحث چندان تفصیلی نیست اما مباحثی که به نگرش عقلانی و حِکمی است کاملاً بحث مبسوطی را در باب استعاذه مطرح میکنند که بسیار جالب و شناخت آن ضرورت علمی و عقلی و حِکمی دارد.
ایشان میفرماید که صفحه 359 «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم قد مرّ فی المفاتیح[1] تحقیق ماهیة الشیطان و جنوده و آثاره و ماهیة الملک و اتباعه و انواره» ما در کتاب مفاتیح الغیب مفتاح چهارم و مشهد دهم راجع به ماهیت شیطان و جنود شیطان و همچنین آثار وجودی او مطالبی را تحقیق کردیم و ارائه کردیم و همچنین در باب فرشته و ملک و اتباع و پیروان او و انوار وجودی او هم مطالبی را بازگو کردیم که تحقیق مطلب را إنشاءالله آنجا ملاحظه میفرمایید «و أمّا الّذي نذكره الآن» اما مطلبی که در این کتاب داریم ذکر میکنیم «فهو تفسير هذا القول» راجع به «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» و درباره این قول و این جمله میخواهیم سخن بگوییم و تفسیر کنیم «و حلّ ألفاظه و شرح معانيه العقليّة» که در حقیقت این تفسیر را هم به لحاظ تفسیر ظاهری که به الفاظ این جمله و کلام و قول مطرح است و همچنین معانی عقلی.
بنابراین «فالكلام فيه» کلام در این قول «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» یا متعلق است به ترجمه الفاظ «إمّا متعلق بترجمة ألفاظ» و اینکه ما بخواهیم به تک تک این الفاظ را باز کنیم و معنا کنیم یا ترجمه کنیم یا «هذا القول أو متعلّق بمعانيه العقليّة» یا متعلق است به معانی عقلیهای که در این جمله و قول وجود دارد.
«أمّا الأول:» که راجع به ترجمه الفاظ و سطح ظاهری این عبارت است نکات بسیار قابل توجهی را دارند مطرح میکنند راجع به کلمه «أعوذ» و راجع به کلمه «شیطان» و راجع به کلمه «رجیم» در ارتباط با این هر سه کلمه و هر سه واژه نکاتی را دارند مطرح میکنند که قابل توجه است.
«فاعلم إنّ قولنا «أعوذ» مشتقّ» این کلمه «أعوذ» مشتق است متکلم وحده است «من العوذ» که مصدرش عوذ است یعنی پناه بردن و برای کلمه عوذ به عنوان مصدر دو تا معنا ذکر میشود یک معنا معنای التجاء و استجاره است که همان پناه بردن و امن قرار دادن و در جای امن قرار گرفتن و امثال ذلک است که یکی التجاء است که باب افتعال است و دیگری استجاره است که باب استفعال است و هر دو ناظر به پناه بردن و جای امنی را انتخاب کردن است این یک معنا برای عوذ است و «و له معنيان: أحدهما الالتجاء و الاستجارة. و ثانيهما» و معنای دیگری که برای عوذ است «الالتصاق» است که مراد از التصاق همان چسبیدن و اتصال وجودی برقرار کردن است و میفرمایند: «يقال: أطيب اللحم أعوذه» یعنی بهترین و پاکیزهترین جای گوشت جایی است که گوش با استخان پیوند مستقیمی برقرار کرده و مرتبط شده و ارتباط وجودی پیدا کرده «و هو الملتصق منه بالعظم» آن بخشی که از گوشت به استخوان چسبیده است آن بهترین و تمیزترین و پاکیزهترین جای گوشت است.
این معنا که معنای التجاء و استجاره است معنایش این است که انسان پناه میبرد از شیطان به رحمت الهی و عصمت الهی آن کسی که در پناه الهی قرار گرفت به رحمت الهی و عصمت الهی پناه برد از دستبرد شیطان نجات پیدا میکند از شیطنت و وسوسهها و خناسگری او نجات پیدا میکند این یک معنایی است که از «أعوذ» و استعاذه میتوان بیان داشت. «فعلى الأوّل معنى أعوذ باللّه: ألتجي إلى رحمته و عصمته».
معنای دیگر که معنای ألصق است یعنی چسبندهتر «و على الثاني معناه: ألصق نفسي بفضل اللّه و رحمته» یعنی اگر ما معنای التصاق را از کلمه «أعوذ» بخواهیم استفاده کنیم یعنی من خودم را میچسبانم خودم را نزدیک میکنم و به قرب الهی به حدی شدت پیدا میکنم که گویا او را به او چسبیدهام بنابراین معنای دوم «أعوذ» اگر از التصاق باشد «أعوذ» صیغه متکلم وحده یعنی «ألصق نفسی بفضل الله و رحمته» جانم را به فضل الهی و رحمت الهی پیوند میدهم و میبیندم و متصل میگردانم.
این توضیحی است که راجع به کلمه «أعوذ» ایشان بیان فرمودند اما کلمه شیطان میفرمایند که در باب شیطان دو قول است یعنی به لحاظ لفظش، و الا ماهیتش و حقیقتش را در کتاب مفاتیح الغیب باید جستجو کنیم اما در اینجا فقط ناظر به این کلام هستیم که کلمه شیطان یعنی چه؟ ما اگر بخواهیم این را ترجمه کنیم باید راجع به شیطان چه معنایی را بیان کنیم؟ فرمودند: «و أمّا الشيطان: ففيه قولان: أحدهما إنه مأخوذ من البعد» اول اینکه ما میتوانیم کلمه شیطان را از کلمه بُعد بیان کنیم بگوییم که شیطان یعنی آن موجودی که دور است لذا گفته میشود «شیطن دارک أی بَعُد» یعنی دور است خانه شما. بنابراین «يقال: شيطن دارك أي بعد فلا جرم» براساس این معنایی که الآن ما داریم از شیطان میکنیم «سمّي كلّ متمرّد من جنّ أو إنس أو دابّة شيطانا» هر موجودی که متمرّد باشد یعنی دور باشد و فاصله گرفته باشد حالا جن باشد یا انس باشد یا دابه باشد میشود شیطان. شیطان آن موجودی است که دور است و فاصله گرفته است از انسان. «لبعده عن الرشاد و السداد» چون این بُعد و دوری، دوری از کمال و رشد و رشاد و سداد است بنابراین به چنین موجودی شیطان گفته میشود. پس هر موجودی که متمرد است و از کمال و رشد وسعادت دو راست به چنین موجودی خواه انس باشد خواجه جن باشد خواه هر جنبنده دیگری باشد به آن شیطان میگویند.
«ذكروا: انّ بعض الخلفاء ركب[2] برذونا» یک دابهای است که اثقال و بارهای سنگینی را حمل میکند بعضی از خلفا و امیران را سوار برذونا کردند «فطفق يتبختر به فجعل يضر به فلا يزداد إلا تبخترا» که باعث میشد که او را مورد ضرب خودش قرار بدهد و باعث تبختر و یک نوع غروری یک نوع زیادتی نفسانی را به همراه داشت. این خلیفه وقتی از این برذونا پیاده میشد «فنزل فقال: ما حمّلتموني إلا على شيطان» ما را سوار نکردید مگر بر یک موجود متمرد، موجودی که تمرد دارد دور است و حرکت ما را به جهت تمردش سخت کرده بود.
بنابراین دو تا معنا برای شیطان ذکر میکنند معنای اول دور بودن و از جای اصلی فاصله گرفتن است و معنای دومی که برای شیطان شده است «الثاني إنّه مشتقّ من شاط يشيط: إذا بطل» که مراد از شیطان یعنی یک موجود باطل «و لمّا كان كل متمرّد كالباطل في نفسه لكونه مبطلا لمصالح نفسه سمّي شيطانا» موجود باطل موجود حبطی است که از شؤونات اصلی باز مانده و هیچ هدفی و غایتی برای او نیست و در شأن وجودی خودش جز بطلان و بیهویتی و بیمقصدی و بیغایتی و بیهدفی و کار عبث داشتن شأن دیگری برای او نیست. «الثانی إنّه» شیطان «مشتقّ من شاط یشیط: إذا بطل و لمّا كان كل متمرّد كالباطل في نفسه لكونه مبطلا لمصالح نفسه سمّي شيطانا» آن انسانی که مصالح نفس خودش را آنهایی که برایش ارزشمند است آنهایی که برایش قابل توجه است اینها را پشت پا میزند و به آنها توجه ندارد این انسان یا این موجود یک موجود باطلی است و موجودی است که چون مصالح نفس خودش را نادیده میگیرد مبطل است و از این جهت او را شیطان مینامند پس معنای دوم شیطان یعنی آن موجودی که در بطالت و بیتوجهی به مصالح و ارزشها حرکت میکند.
این هم واژه دوم بود اما واژه سوم که واژه «رجیم» است میفرماید: «و أما الرجيم فمعناه المرجوم» اسم مفعول است که در قالب صفت مشبهه ذکر شده است. مرجوم همان اسم مفعول است یعنی رجم شده و سنگسار شده و رجیم صفت مشبهه این ویژگی است. آن موجودی که ذاتاً مورد رجم و تیر است و او را دور داشتهاند از خود، میشود موجود رجیم. «فهو فعيل بمعنى مفعول که عرض کردیم صفت مشبههای است که معنای مفعولی دارد رجیم یعنی مرجوم، یعنی مورد رجم واقع شده سنگسار شده.
«حكى اللّه عن والد إبراهيم عليه السلام» همین معنا را خدای عالم از والد ابراهیم که آزر پدر ابراهیم است و البته این پدر نه بر مبنای پدری که پدر حقیقی باشد پدر تربیتی هم والد اسم میبردند «إنه قال: ﴿لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ﴾ که این پدرخوانده حضرت ابراهیم به او گفت که اگر دست از توحید برنداری ﴿لَأَرْجُمَنَّكَ﴾[3] » یعنی تو را سنگسار میکردم من تو را. «قيل: عنى به الرجم بالقول و حكى تعالى» و مراد جناب والد ابراهیم از این رجم، رجم بالقول بوده است یعنی با سخنانم و با کلماتم تو را طرد میکردم و از جامعه دور میکردم با کلمات خودم.
همین معنا را حضرت حق سبحانه و تعالی از قوم نوح نقل میکند که «حکی تعالی عن قوم نوح عليه السلام إنّهم قالوا:» اینها گفته بودند به حضرت نوح: ﴿لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ﴾ یعنی اگر دست از توحید و مرام خداپرستی برنداری ﴿يا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ﴾[4] » تو را جزء افرادی قرار میدهیم که مورد رجم هستی. حالا رجم یا رجم قولی است یا رجم فعلی است بالاخره مطرود داشتن مردود داشتن از صحنه اجتماع خارج کردن و نظایر آن است. همین معنا هم در سوره مبارکه «یس» به گونه دیگری تکرار شده که «و في سورة يس ﴿لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا﴾ که به پیامبران و مرسلین، کفار و مشرکین خطاب میکردند که اگر بخواهید ادامه بدهید و پایان ندهید دعوت خودتان را نسبت به توحید ﴿لَنَرْجُمَنَّكُمْ﴾[5] » ما شما را سنگسار میکنیم یا رجم میکنیم شما را یا رجم قولی یا رجم فعلی و به هر حال معنای رجیم که همان مرجوم است دور داشتن و باعث شدند که طرد بشود از جامعه.
این وجه اول است که در با شیطان گفته شده است. «الوجه الثاني إنّ الشيطان إنّما وصف بكونه مرجوما» چرا؟ چون «لأنه تعالى أمر الملائكة برمي الشياطين» سرّ اینکه شیطان را شیطان نامیدهاند چون اینها مردود هستند مرمیاند و خدای عالم فرشتگان را امر کرد که شیاطین را رمی کنند و آنها را طرد کنند از مسیر کلمات الهی آنها را دور کنند که آنها نتوانند مداخلهای در معانی و حقایق قرآنی داشته باشند «لأن الله سبحانه و تعالی أمر الملائکة برمی الشیاطین» که در سوره مبارکه در یکی از سورههای قرآن که ظاهراً سوره «یس» است خدای عالم اینها را به شهاب ثاقب رمی کرده است «بالشهب الثواقب طردا لهم من عالم السماوات، ثم وصف بذلك كلّ شرير متمرّد» این مبنا واقع شده است که اینکه خدای عالم شیاطین را رجم کرد رمی کرد و به فرشتهها دستور داد که با رمی خودتان، شیاطین را از مسیر وحی دور بدارید این منطق هر جایی که در حقیقت هر موجودی بخواهد در مسیر وحی اختلالی ایجاد کند او هم مردود است مرجوم است و مورد طعن و لعن الهی است «ثم وصف بذلک کلّ شریر متمرّد» هر انسان یا هر موجودی که اهل شر باشد و متمرد باشد و فرمان الهی را اطاعت نکند تمرد کند نافرمانی بکند این انسان را یا این موجود را شیطان مینامند.
آنچه که تاکنون مطرح شده است متعلق بوده به مقاصد لفظیه در این مقال؛ یعنی اگر ما بخواهیم کلمه «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» این قول را بخواهیم تفسیر لفظی بکنیم و در حقیقت ترجمه این سخن را داشته باشیم همین است که ملاحظه فرمودید اما اگر بخواهیم معانی عقلی کلمه یا قول «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» را داشته باشیم این را إنشاءالله در فصلی که در پی داریم خواهد آمد «و أما ما يتعلّق بالمقاصد العقلية في هذا المقام من الكلام» یعنی ما یک وقت «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» را به لحاظ قولی و لفظی و عبارتی مینگریم یک وقت به لحاظ عقلی و حِکمی مینگریم که اگر ما بخواهیم از این منظر نگاه کنیم «فالبحث عنه يعتمد على خمسة أركان:» ما باید پنج رکن از ارکان موضوع بحث را مورد توجه قرار بدهیم که یکی این است که «الاستعاذة ما هی؟» «و المستعيذ من هو؟» «و المستعاذ به ما هو؟» «و المستعاذ منه من هو؟» «و ما يستعاذ لأجله ما هی؟» آن چیزی که انسان به هوای او بخاطر او پناه به خدا میبرد آن چیست؟
بنابراین پنج مقام را ما در پیش داریم بسیار بحث تفسیری جالبی است و قابل توجه است و این کاربرد همیشگی همگانی و برای همه مقاطع نیازمند است ما اگر إنشاءالله این بحث را خوب داشته باشیم در پناهگاه امن الهی راه پیدا کنیم به حوزه امن الهی وارد بشویم إنشاءالله مصونیت حاصل است. بنابراین پنج رکن از ارکان استعاذه را دارند مطرح میکنند و اصلاً استعاذه یعنی چه؟ مستعیذ که پناه برنده است کیست؟ مستعاذبه از چه چیزی انسان باید پناه ببرد؟ مستعاذمنه به چه کسی باید پناه بجوید؟ «و ما مستعاذ لأجله» اینها مباحثی است که إنشاءالله در پیش خواهیم داشت و به لطف و عنایت الهی دنبال خواهیم کرد.