81/08/06
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: تفسیر/سوره توبه/آیه 128 الی 129
﴿لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ﴾(128)﴿فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لاَإِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ العَرْشِ العَظِيمِ﴾(129)
رابطه سورهٴ «توبه» با سوره «انفال»
بنا شد عصاره مطالب سوره مباركه «توبه» در اين چند روز بازگو شود سوره مباركه «توبه» همانطوري كه در آغاز ورودش ملاحظه فرموديد به نظر بعضيها متمم سوره «انفال» است لذا اين دو را يك سوره تلقي كردند و گفتند سر عدم ذكر بسم الله در اول اين سوره آن است كه اين سوره مستقل نيست تتمه سوره «انفال» است ولي معروف اين است كه اين سوره مستقل است چه اينكه حق هم همين است لكن مضمونش كاملاً مرتبط است مهمترين پيوندي كه بين سوره «انفال» و سوره «توبه» است همان خطوط كلي جهاد و مبارزات سياسي و ترسيم سياستهاي داخلي و خارجي است.
پرهيز از نفاق، مهمترين دستور اسلام
يكي از مهمترين دستورهاي سياسي اسلام اين است كه شما با هيچ كس منافقانه زندگي نكنيد نه با مسلمان نه با كافر نه با اهل كتاب نه با مشرك نفاق از آن رذايل انساني است اختصاصي به اوصاف الهي ندارد نه تنها براي مؤمن بد است براي انسان بد است زيرا كسي كه به نفاق مبتلا شد هم نفاق اجتماعي پيدا ميكند هم نفاق ديني پيدا ميكند هم نفاق سياسي اوضاع منافقين را كه ذات اقدس الهي در قرآن كريم تشريح ميكند ميفرمايد كه منافقين نه تنها با شما بدرفتاري ميكردند و دو چهره بودند با يهوديهايي هم كه ﴿أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً﴾[1] با شما هستند با آنها هم بد رفتاري ميكردند چون يك آدم دو رو يك پايگاه خاصي ندارد به هيچ جا مرتبط نيست لذا در سوره مباركه «حشر» ميفرمايد اينها با كفار مدينه ساختند يعني با يهوديها ساختند مادامي كه از آنها استفاده ميكردند ولي وقتي كه آنها به جنگ مبتلا شدند همين منافقين نسبت به يهوديها هم منافقانه رفتار كردند آيه يازده سوره مباركه «حشر» اين است ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ نَافَقوا يَقُولُونَ لإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَروا مِنْ أَهْلِ الكِتَابِ﴾ يهود برادر منافق است مثل منافق است منافق برادر يهود است مثل يهود است اما معذلك با همين يهوديها هم بد تا كردند ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ نَافَقوا يَقُولُونَ لإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَروا مِنْ أَهْلِ الكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلاَ نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَداً أَبَداً وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ﴾ خدا ميداند كه اينها دروغ ميگويند حتي با يهوديها هم حاضر نيستند درست رفتار كنند براي اينكه ﴿لَئِنْ أُخْرِجُوا لاَ يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِن قُوتِلُوا لاَ يَنصُرُونَهُمْ وَلَئِن نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الأَدْبَارَ ثُمَّ لاَ يُنصَرُونَ﴾[2] فرمود اينها با يهوديها هم بد تا ميكنند براي اينكه اگر يهوديها را اخراج بكنند بيرون بروند براي مبارزه اينها حاضر نيستند كه همراه يهوديها تا جبهه بروند اگر كسي با يهود بجنگد اينها حاضر نيستند يهوديها را ياري كنند اگر هم ياري كنند بين راه برميگردند اين رذيله نفاق است فرمود شما منافق نباشيد دو رو نباشيد ولو نسبت به كفار ولو نسبت به مشرك شما هم صبغه الهي خودتان را حفظ بكنيد كه رابطه بين شما و بين خدا است و هم صبغه انسانيتان را حفظ بكنيد و با مردم از ملكوت انسانيت وارد شويد همين حالا با كسي كه مشرك است آمده كه كعبه را دين را پيامبر را همه را از دين ببرد شما فقط وظيفه تان اين است كه با او بجنگيد اما ديگر منافقانه با مشرك نجنگيد آزادانه و راد مردانه با مشرك بجنگيد يعني وقتي پيمان بستيد كسي را تزور نكنيد كسي را غافلگير نكنيد كسي را بدون اعلام قبلي به جنگ نكشانيد آن هم در كوچه پس كوچه نگوييد كه ما ميخواهيم با شما بجنگيم در جايي كه همه ميشنوند همه حاضرند حجت خدا بر همه تمام است يعني ﴿يَوْمَ الحَجِّ الأَكْبَرِ﴾ آنجا با صداي بلند بگوييد كه پيمان ما تمام شده ما با شما ميجنگيم اين «اذان»، «اذان» اين است فرمود اينها مشركاند اينها قصد هدم كعبه داشتند عدهاي با ابرهه آمدند حساب ديگري است با توطئه همينها است اينها قصد هدم پيغمبر را داشتند قصد قتل پيغمبر را داشتند تحريف كتاب الهي را داشتند قتل مسلمين را داشتند همه كارها را ميكنند ولي با شما پيمان بستند كه طي مدتي با هم نجنگيد وقتي پيمانتان تمام شد يا ديديد كه آنها نقض پيمان كردند آنها منافقانه با شما رفتار كردند شما جواب نفاق را با حريت بدهيد جواب نفاق را با نفاق ندهيد آنها نقض عهد كردند ديگر غير از اين كه ديگر چيزي نيست ولي شما نقض عهد نكنيد مگر با اعلام قبلي.
پرسش: ...
پاسخ: آن تكبر نيست در حقيقت آن پاسخ او را به سبك خودش دادن است آن هم يك كار علني است.
دستور قرآن كريم به پرهيز از نفاق
آيه سوم و چهارم سوره مباركه «توبه» اين است كه ﴿وَأَذَانٌ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَي النَّاسِ يَوْمَ الحَجِّ الأَكْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرِيءٌ مِنَ المُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ﴾ يعني شما عهدنامهاي داريد قطعنامهاي داريد ميثاقي داريد بين شما و مشركين برقرار است آنها نقض عهد كردند درست ولي شما مخفيانه بخواهيد دو نفر را بكشيد ترور بكنيد با اينكه همه امكانات را داريد ديگر الان ديگر شما به جايي رسيديد كه آن قدرت در حجاز براي شماست اين كار را نكنيد اگر بخواهيد با مشركان درگير بشود به صورت علني آن هم نه در شهر كه بعضيها باشند بعضيها نباشند در ﴿يَوْمَ الحَجِّ الأَكْبَرِ﴾ يعني در سرزمين منا كه همه حاضرند آن هم با صداي بلند بگوييد ما ديگر پيمانمان تمام شد ما به شما پيمان عدم تعرض بستيم شما پشت سر هم نقض عهد ميكنيد ما ديگر با شما پيماني نداريم و بعد جنگ را هم شروع ميكنيد اين را ميگويند رادمردي ﴿وَأَذَانٌ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَي النَّاسِ يَوْمَ الحَجِّ الأَكْبَرِ﴾ كه ﴿أَنَّ اللّهَ بَرِيءٌ مِنَ المُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ﴾ باز هم تا آخرين لحظه راه باز است ﴿فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُم﴾ اما ﴿وَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللّه﴾ شما ديگر نميتوانيد خدا را عاجز كنيد براي اينكه پشت سر اين دين نصرت الهي است ديگر، ﴿وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ﴾[3] باز فرمود اگر در مشركين چند نفري بودند كه عهدشان را رعايت ميكردند باز نسبت به آنها كاري نداشته باشيد ﴿إِلاَّ الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ المُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْئاً وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَي مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ المُتَّقِين﴾[4] اگر شما چندين بار خلاف كرديد نقض عهد كرديد قطعنامه را رعايت نكرديد ما صبر كرديم از الآن هم باز تا چهار ماه به شما مهلت ميدهيم اين اشهر حرم غير از آن اشهر حرم معروف است آن اشهر حرم معروف رجب است و ذيقعده است و ذيحجه است و محرم اين اشهر حرم يعني چهار ماه از اين تاريخ، از اين تاريخ تا چهارماه به شما مهلت ميدهيم غرض اين اشهر حرم اينجا اشهر حرم قطعنامه است يعني چهار ماه غير از آن اشهر حكمي به نحو قضيه حقيقيه آمده است الي يوم القيامه است ﴿فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الحُرُمُ فَاقْتُلُوا المُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُم﴾[5] اين را با صداي بلند به همه بگوييد اين كه در روايات از وجود مبارك پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) رسيده است كه «الايمان قيد الفتك»[6] فتك يعني غافلگير كردن ترور كردن غافلگير بكند كسي و كسي را بكشد فرمود ايمان قيد اين است مسلمان مقيد است در بند است دست به هر كاري نميزند و اينها هر كاري كه ميخواستند بكنند در طيّ اين مدت كردند آن سيزده سال مكه اين هم ده سال تقريباً هشت، نه سال مدينه حالا كه نقض عهد كردند حالا شما نگوييد كه آنها نقض عهد كردند ما هم نقض عهد ميكنيم نه خير به اينها بگوييد ما داريم پيمانتان را پس ميدهيم چهار ماه هم به شما مهلت ميدهيم اين معني عظمت اسلام است.
پرسش: ...
پاسخ: اين حكم حكم فقه سياسي است ديگر حالا در زمان پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) تصميمگيري به عهده آن حضرت بود وجود مبارك حضرت امير هم ميتوانست در فرصت مناسب اين كار را بكند ولي عصر (ارواحنا فداه) هم ظهور كرد ميتواند چنين كاري بكند اين حكم سياسي است نظير نماز و روزه نيست كه انسان بخواهد هر روز نماز بخواند هر سال بايد روزه بگيرد.
پرسش: ...
پاسخ: نه اينكه «فتك» نيست يك وقت است كه كسي در ميدان جنگ دارد ميبيند كه اينجا جاي ايستادن نيست اين گوشهاي را ميگيرد جايي در ميدان جنگ است اينجا اگر باشد خوب سنگر نيست خاكريز نيست خوب تير ميخورد بعد دور ميزند ميرود جاي ديگري كه خاكريز مقاومت ميكند ديگر همينطور علني بايستد تير بخورد كه عاقلانه نيست.
پرسش: ...
پاسخ: جاسوس فرستادن براي اينكه از خطر محفوظ باشد در حقيقت دفاع است مثل وجود مبارك سيدالشهداء (سلام الله عليه) به ابن حنفيه و ديگران فرمود شما در مدينه باش عين من باشد خبرها را درست بررسي كن به من گزارش بده نه اينكه از اينطريق جاسوس ميفرستند ببينند آنها دارند چه كار دارند ميكنند بلكه از اين طرف عيون ميفرستند تا ببينند كه آنها چطور ميخواهند حمله بكنند اين در حقيقت بازگشتش به دفاع است.
امكان زندگي مسالمت آمبر با كافران و ضرورت جهاد با مستكبران
مشكل جريان پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) در اواخر عمر ديگر كفر نبود استكبار بود با كافر ميشود كنار آمد بالأخره خوب كافر است ديگر قبول نكرده دين را با كافر ميشود زندگي مسالمت آميز داشت چنانكه در سوره مباركه «ممتحنه» هم فرمود كفاري كه با شما كاري ندارند شما زندگي مسالمت آميز ميتوانيد با آنها داشته باشيد ﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِن دِيَارِكُم﴾ خب ﴿أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ المُقْسِطِينَ﴾[7] كفاري كه با شما نداشتند نه در تبعيد شما نه در قتل شما نه در اسلحه فروشي عليه شما هيچ كاري با شما نداشتند ضرري به شما نرساندند خب چرا شما رابطهتان را با آنها قطع ميكنيد با كافر زندگي مسالمت آميز كردن معقول است اما با مستكبر نميشود زندگي كرد شما چطور با مستكبر زندگي كنيد اين بحث شايد چندين بار در همين بحث تفسير و جاهاي ديگر ملاحظه فرموديد وقتي ذات اقدس الهي با اين صهيونيستها با اين سران ستم و صناديد قريش ميفرمايد بجنگيد برهاني كه اقامه ميكند اين نيست كه چون آنها كافرند فرمود ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُم﴾[8] نه «لا ايمان لهم» نفرمود چون مؤمن نيستند بكشيد جنگ كنيد خوب خيليها مؤمن نيستند بنا نيست كه انسان كار كلامي بكند تنها كار كلامي در قيامت است دير هم نشده ﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِالمِرْصَاد﴾[9] از ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ٭ ثُمَّ الجَحِيمَ صَلُّوهُ﴾[10] در كمين اينها است حالا امروز نشد فردا ما كه موظف نيستيم كار كلامي بكنيم كار جهنم را بكنيم تفتيش عقايد بكنيم از اسرار مردم با خبر باشيم اينها وظيفه ما نيست اگر كسي خواست حمله بكند اگر كسي خواست دفاع بكند ما بايد كار فقهي و حقوقي بكنيم خب، فرمود با كافر شما بيش از اين درگير نشويد وقتي مادامي كه كاري با شما نداشتند شما چه كاري به آنها داريد تجارت كنيد رفت و آمد كنيد مقسط باشيد خدا مقسط را دوست دارد[11] اين همان آيه سوره مباركه «ممتحنه» است اما با مستكبر كه نميشود كنار آمد كه شما يك طرف پيمان تجاري ميبنديد اين پول شما را بلوكه ميكند يك طرف تعهد امضا ميكنيد او وتو ميكند يك طرف قطعنامه امضا ميكنيد او جلويش را ميگيرد اين اصلاً با هيچ قسمي با پيماني با ميثاقي با قطعنامهاي كنار نميآيد فرمود: ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الكُفْرِ﴾ چرا؟ چون ﴿إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُم﴾ نه «ايمان لهم» اينها اهل قطعنامه و سوگند و تفاهم و ميثاق و كنفرانسيون بين الملل و اينها نيستند اينها برابر ميل و قدرت ميخواهند زندگي كنند نه برابر عفو و عدل و عقل و اينها خوب با چنين آدم گرگ منشي شما چطور كنار ميآييد اين هم به جان خودش به جان شما به جان هر كه ستم ميكند بالاخره قراري بايد باشد ديگر شما امروز قرار ميگذاري هنوز مركب خشك نشده اين نقض ميكند اين را اين وتو ميكند آخر شما چطور زندگي ميكنيد بنابراين برهان مسئله اين است كه ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُم﴾[12] ابتلاي پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) با مسلمانهاي صدر اسلام مخصوصاً سال هشت و نه ديگر با كفار نبود با مستكبر بود حالا وقتي كه مجبور شدند قطعنامه و صلحنامه و پيمان و ميثاق و اينها را امضا بكنند باز زير آن ميزدند چند جا در همين سوره مباركه برهان اقامه ميكند اينها تا دستشان برسد اين قطعنامه را به هم ميزنند ﴿كَيْفَ﴾ چگونه شما نميجنگيد ﴿وَإِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لاَيَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً﴾[13] نه ال «إلّ» يعني تعهد عهد، ميثاق، هيچ ميثاقي هيچ تعهدي هيچ قانوني هيچ قضايي هيچ چيزي را رعايت نميكنند آخر شما چطور با اينها ميخواهيد زندگي كنيد؟ اينها يك سبع الناطق يك گرگ ناطقي هستند حيوان ناطق حيوان ناطق كه ميگويند همينها هستند منتها بعضي بهيمه ناطقة بعضي سبع ناطق بعضي ذئب ناطق بعضي حية ناطقة بعضي فرس ناطق اين فقط عقربي است كه حرف ميزند حيوان ناطق است دين كه انسان را به حيوان ناطق معني نكرده دين گفت «الانسان هو الحي المتأله» «الانسان ماهو؟ حي متأله» اما اين حيوان ناطق همين است جانوري است كه حرف ميزند فرمود تا دستشان برسد آن قطعنامه را پاره ميكنند تا دستشان برسد آن ميثاق را به هم ميزنند هيچ ميل ندارند اصلاً نسبت به شما «إلّ» و تعهد و ميثاق عمل كنند ﴿لاَ يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً يُرْضُونَكُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَي قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ﴾[14] باز در آيه ده فرمود: ﴿لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً﴾ اين را تكرار كرده كه اگر ما ميگوييم با اينها مبارزه كنيد نه براي اينكه كافرند نه از سنخ تفتيش عقايد آن كار كار كلامي است و خدا خودش به عهده ميگيرد بنا نيست كه شما كار خدايي بكنيد جهنم باز كنيد كه هر كسي به حسب ظاهرمسلمان است شما كاري به هدرونش نداشته باشيد مادامي كه دست به فساد نزده دست به مشاهره نزده دست به محاربه نزده شما هم كاري به او نداشته باشيد منافق است بله باشد اما با مستكبر اصلاً نميتوانيد زندگي بكنيد اگر پولي از شما دستشان بيافتد اگر يك دينار به عنوان امانت به آنها بدهيد هرگز به شما پس نميدهند ﴿مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمَاً﴾ اگر درهمي را به يكي از اين صهيونيستها به عنوان امانت بدهيد اين به شما برنميگرداند ﴿إِلاَّ مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمَاً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ﴾[15] ما هر كاري بكنيم نسبت به اينها ميتوانيم اين همان نژاد پرستي است.
پس مشكل مالي را قرآن مطرح كرده مشكل سياسي را مطرح كرده فرمود اينها يا نژاد پرستند يا مستكبر سخن از كفر نيست خوب خيليها در عالم كافرند فرمود با اينها شما نميتوانيد كنار بيائيد.
پرسش: آقا شمر كه از اينها خيلي بدتره.
پاسخ: آيهٴ پنج ميفرمايد كه ﴿فَاقْتُلُوا المُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُم﴾[16] همينها هستند كه در همين آيه آنهايي كه ﴿كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً﴾[17] است در همين سورهٴ مباركه ﴿قَاتِلُوا المُشْرِكِينَ كَافَّةً﴾ چرا براي اينكه ﴿كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً﴾ در بحثهاي ساير آيات همين سورهٴ مباركهٴ «توبه» داشتيم ﴿كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً﴾.
اما شما مردانه بجنگيد آنها نامردانه شما را ترور ميكنند شما در جايي كه همه حضور دارند همه هستند بگوييد رابطه ما قطع است بعداً ديگر مبارزه شروع ميشود چهار ماه هم باز به شما مهلت ميدهيم مشكل شما هم شركتان نيست خوب بت پرستيد باشيد مشكل شما استكبار شماست مشكل شما نژاد پرستي شماست مشكل شما اين است كه مسلمانها از دست شما در امان نيستند آخر ﴿لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً﴾[18] بالأخره ما بايد با شما زندگي بكنيم يا نه داد و ستد كنيم يا نه؟ پولي به شما بدهيم يانه پولي از شما بگيريم يا نه؟ همه را منكر ميشويد پس چگونه با شما بايد زندگي كرد؟ اين دو برهاني كه در آن مسئله در سوره «آلعمران» ذكر كرد كه ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُم﴾[19] و مسائل مالي هم كه فرمود ديناري به آنها به عنوان امانت بدهيد هرگز به شما برنميگردانند ﴿إِلاَّ مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمَاً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ﴾[20] و اين چند آيهاي در سوره «توبه» دارد به اينكه همين كه دستشان برسد ﴿لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً﴾ معنايش اين است كه شما به ستوه آمديد ديگر ولي با اينكه به ستوه آمديد رادمردانه بجنگيد ديگر كسي را ترور نكنيد.
سرّ اعلان عمومي برائت در روز حج اكبر
مطلب ديگر آن است كه يك وقت كسي امپراطوري است نظيرشاهنشاهي ايران يا قيصرهاي روم وجود مبارك پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) براي آنها نامه رسمي نوشت كه اسلام را قبول كنيد جلوي تبليغات اسلام را نگيريد بگذاريد اسلام را ما در ايران تبليغ بكينم ايمان را در دوم تبليغ نكنيم و مانند آن كشوري است و امپراطوري است و زعيمي دارد براي او نامه نوشته ميشود اما يك مشت قبايل غارتگري كه نه حكومت مركزي دارد نه سلطاني دارد نه زعيمي دارند وجود مبارك پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) براي كه نامه بنويسد به كدام قبيله نامه بنويسد هيچ چارهاي نيست مگر در همان مجلس عام و مجلسي عام هم ﴿يَوْمَ الحَجِّ الأَكْبَرِ﴾[21] است در سرزمين منا كه همه قبايل حضور دارند اگر آنها هم يك قدرت مركزي ميداشتند يك حكومت مركزي ميداشتند آنجا هم وجود مبارك پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) يك نامه رسمي به حكومت مركزي مينوشت كه ما ديگر پيمانمان تمام شد اما اينها اينطوري هم كه نبودند اينها قبيله قبيله بودند اين شعب و قبايل همهشان در ﴿يَوْمَ الحَجِّ الأَكْبَرِ﴾ جمعاند در سرزمين منا جمعاند بايد آنجا به صورت بلند برسانيد كه همه بفهمند اين معناي عظمت و آزادي اسلام است كه آن كارهاي انساني را دارد انجام ميدهد.
پرسش: ...
پاسخ: حالا آن بزرگان چون در آنجا بودند يك قبيله و دو قبيله كه نبود اگر يك يا دو قبيله بود حضرت به آنها نامه مينوشت ميفرمود كه پيمان ما تمام است چندين قبيله بودند روستايي بودند و شهري بودند و قبايل هم شعب فرعي بودند هم شعوب بودند هم قبايل اما در حج اكبر يعني سرزمين منا همه حضور داشتند همه ميفهميدند لذا فرمودند آنجا اعلام بكنيد.
اين نشانه عظمت و حريت است.
اقسام نفاق
جريان نفاق هم دو قسم است يك نفاق اجتماعي است كه هر لحظه به شكلي در ميآيد چاپلوسي ميكند تملق ميكند كرنش ميكند نه كارهاي ديني انجام بدهد و لو مثلاً طرفين ممكن است اهل نماز نباشند ولي هيمن كه او را ديد پشت سر او بدگويي ميكند و جلوي او مداحي ميكند اگر كسي وضع ماليش خوب است طرزي تملق ميكند كه به مالش برسد اگر كسي قدرت مركزياش خوب است طرزي تملق ميكند كه به قدرتش برسد و مانند آن اين يك نحوه نفاق اجتماعي است اين ناچار است از راه ريا و سمعه و كذب ارتزاق بكند. نفاقهاي دينيشان اين است كه به ديگران نشان ميدهند كه من دارم خالصاً لوجه الله عبادت ميكنم و دروغ ميگويد اين سه تا كار است نفاق و ريا با اين سه عنصر تامين ميشود يك، عملي را انجام ميدهد كه ظاهرش نماز و روزه است دو، ميخواهد به ديگري نشان دهد كه من لوجه الله دارم انجام ميدهم نميخواهد به ديگري نشان دهد كه من دارم نماز ميخوانم ميخواهد به ديگري نشان بدهد كه من جزء اوحدي از ناس هستم و دارم لله نماز ميخوانم سه، دروغ ميگويد اين ميخواهد بگويد من خالصا لوجه الله ارائه ميكند اين را كه من خالصاً لوجه الله دارم نماز ميخوانم ولي دروغ ميگويد اين معناي رياست اينها ميشود در رياهاي عبادي كه اين فقط از راه كذب و ريا ارتزاق ميكند و با يهودي هم كنار نميآيد كسي كه به اين بيماري و ويروس مبتلاست با يهودي هم درست تا نميكند چه اينكه در سوره مباركه «حشر» اين است.
نحوهٴ برخورد پيامبر اكرم (صلّياللهعليهوآلهوسلّم) با بانيان مسجد ضرار
مطلب ديگر اين است كه اينها تا توانستند با مشركين هماهنگي كردند نشد آمدند مسجد ضرار ساختند در مسجد ضرار دو مطلب است يك اينكه وجود مبارك پيامبر دستور داد اين مسجد را مزبله كردند كاملاً تخريب كردند فرمود زبالههايتان را آنجا بريزيد دوم اينكه با آن دست اندركارانشان كاري نكردند نه حبس كردند نه زندان بردند و نه اعدام كردند اينها صريحاً آمدند در برابر اسلام اين موضع را گرفتند ديگر حالا اين سؤال مطرح است كه چطور پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) آنجا كه اين مسجد را تخريب كرد و دستور هدمش را دارد و احراقش را داد بعد امر كرد به همسايگان كه زبالهها را آنجا بريزيد كه به هيچ نحو آنها نتوانند بهرهبرداري كنند و هيچ كاري هم با اينها نداشت اين را گفتند سرّش اين است كه اين منافق و دست اندكاران خودشان را با ساير مؤمنين مخلوط كردند يك علم غيب ميخواهد كه برابر آن علم غيب عمل بكنند وجود مبارك پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) مأمور نبود كه برابر علم غيب عمل بكند گاهي هم شبيه كار خضر ميكردند اينها معجزتا ولي اساس كار بر همين ايمان و بينات بود به حسب ظاهر در سوره مباركه «فتح» هم مشابه اين هست در سوره «فتح» فرمود اين اختلاط باعث شد كه ما دستور قتل نداديم آيه 25 سوره مباركه «فتح» اين است كه ﴿هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ المَسْجِدِ الحَرَامِ وَالهَدْيَ مَعْكُوفاً أَن يَبْلُغَ مَحِلَّهُ﴾ يعني اين كار را بكن اما مشكل اين است كه با يك عده مسلمانهاي متدين بي گناه مخلوط شدند ما اگر بخواهيم همه را بكشيم كه نميشود جدا كردن اينها هم يك علم غيب ميخواهد و آن هم ما مأمور نيستيم لذا دست به اينها نزديم اينها را نكشتيم ﴿هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ المَسْجِدِ الحَرَامِ وَالهَدْيَ مَعْكُوفاً أَن يَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَلَوْلاَ رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطَؤُوهُمْ فَتُصِيبَكُم مِنْهُم مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوْا مِنْهُمْ عَذَاباً أَلِيماً﴾ يك عده مردان با ايمان زنان با ايمان بيگناه فريب خوردند رفتند آنجا اگر اينها نبودند فقط يك مشت منافق مشخص بودند ما كار اينها را رسيدگي ميكرديم اين البته مربوط به جريان مسجد ضرار نيست شبيه آن است كه در جريان مكه يك عده زنانهاي با ايمان مردان با ايمان در جمع اينها هستند صناديد كفر و ستم هم در جمع اينها هستند ﴿لَوْ تَزَيَّلُوا﴾ اگر اينها جداي از هم ميشدند بله ﴿لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوْا﴾ اما با هم هستند ما بياييم جدا بكنيم آن روز دير نشده ﴿وَامْتَازُوا اليَوْمَ أَيُّهَا المُجْرِمُونَ﴾[22] هست ﴿لِيَمِيزَ اللّهُ الخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ﴾[23] هست اين كار خداست و طول هم نميكشد و ميكند اما ما در دنيا مامور نيستيم اين طور بكنيم بگوييم ﴿وَامْتَازُوا اليَوْمَ أَيُّهَا المُجْرِمُونَ﴾ يك وقت معجزه ايجاب ميكند بله آدم اين كار را ميكند اما در حال عادي «انما أقضي بينكم بالايمان و البينات»[24] يك وقت كار خير آدم بايد بكند معجزتاً اما آن «قضية في واقعة» اما اساس كار بر «انما أقضي بينكم بالايمان و البينات» است لذا در جريان مسجد ضرار فرمود آن مسجد را تخريب بكنيد اما كسي را اعدام نكنيد كسي را هم به زندان نبريد در آيه 107 همين سوره مباركه «توبه» ﴿وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرَاراً وَكُفْراً وَتَفْرِيقاً بَيْنَ المُؤْمِنِينَ وَإِرْصَاداً لِمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الحُسْنَي وَاللّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ﴾ بساط اينها را فرمود به هم بزنيد اما كاري به اينها نداشته باشيد سرّش همين است.
پرسش: ...
پاسخ: با آن نور باطني با حوزه فهم شناختند نه با آن شواهد ظاهري برقي زد و حضرت هم به حذيفه هم نشان داد و اينها در حد نفاق باشند كاري با او ندارند چون منافق ميتواند از مزاياي اسلامي استفاده كند اما وقتي دست به چنين كاري ميزند البته استحقاق حدّ را دارد لكن با علم ديگر شناخته شد نه با علم عادي وحضرت هم اينها را كامل كرد.
پرسش: ...
پاسخ: خدا ميداند شما نميدانيد او علم ملكوتي دارد نه علم ظاهري علم ظاهري خوب اينها ميآيند در مسجد پشت سر حضرت نماز هم ميخوانند با حضرت هم مصافحه ميكنند.
نحوه استفاده اهل بيت (عليهم السلام) از علم غيب
مرحوم كاشف الغطاء (رضوان الله تعالي عليه) ايشان نقل ميكند در كتاب شريف كشف الغطاء كه وجود مبارك حضرت امير روي منبر داشتند سخنراني ميكردند در مسجد كوفه معاويه ملعون براي اينكه ببيند عليبنابيطالب چه وقت رحلت ميكند آيا او قبل از معاويه شهيد ميشود يا معاويه اول به هلاكت ميرسد يك كسي را فرستاده و گفته كه معاويه مرد ديد وجود مبارك حضرت امير مشغول سخنراني است آن هم نفس نفس زنان آمده نفسگير آمده كه حالا دارد خبر مهمي ميدهد ديد حضرت اعتنا نكرده بار دوم گفت من خبر مهم دارم از شام خبر رسيده كه معاويه مرده باز هم ديدند حضرت مشغول سخنراني است و اعتنايي نكرد بار سوم وقتي گفت حضرت فرمود دروغ ميگويي او نمرده و به اين زوديها هم نميميرد او فتنهاي دارد او يك غائلهاي دارد فتنهاي دارد گروهي را عليه من بسيج ميكند تو هم در داخل آنها هستي و پرچم آنها را به دست ميگيري از همين در هم ميآيي داخل همينطور هم شد اين شخص رفت در وسط جمعيت خودش را جمع و جور كرد و گفت نه حكم همين است كه من ميگويم بعد از چند سال او بلوا ميكند فتنه راه مياندازد پرچم را به دست يك عدهاي ميدهد يكي از پرچمها به دست تو است و تو از همين در ميآيي داخل همينطور هم شد اينطور حكم كردن حضرت فرمود نكن ولي ميكني يعني به سوء اختيار ميكني جبري در كار نيست قضا و قدر از مجراي اختيار تو ميگذرد ما ميدانيم كه تو با ميل خودت ميكني و ميتواني نكني ولي ميكني لذا ميگوييم نكن لذا هم امر به معروف و نهي از منكر است هم علم ازلي است فرمود اين كار را نكن ولي ميكني لذا حضرت بار اول جواب نداد اين را مرحوم كاشف الغطاء نقل ميكند بار اول نگفت بار دوم نگفت يك وقت ديد ضرورت اقتضا ميكند كه انسان از پشت پرده سخن بگويد يك وقت نه بنا بر اين نيست اكثر عادات و سنن آنها بر همين اين «انما أقضي بينكما بالايمان و البينات»[25] است، حالا چند مطلب ديگر ميماند انشاءالله براي نوبتهاي بعد.
«و الحمد لله رب العالمين»