درس تفسیر آیت‌الله عبدالله جوادی‌آملی

62/12/08

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر/سوره رعد/آیه 33 الی 34

 

﴿أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَي كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لاَ يَعْلَمُ فِي الأَرْضِ أَم بِظَاهِرٍ مِنَ القَوْلِ بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ وَصُدُّوا عَنِ السَّبِيلِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ﴾(۳۳)﴿لَّهُمْ عَذَابٌ فِي الحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الآخِرَةِ أَشَقُّ وَمَا لَهُم مِنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ﴾(۳٤) ([1] )

 

اين سورهٴ مباركهٴ رعد چون در مكه نازل شد و معمولاً سُور مكي دربارهٴ اصول دين هستند و شبهاتي كه مربوط به اصول دين است در اين سُور مطرح است و جواب داده مي‌شود لذا در سورهٴ رعد قسمت مهمّ اصول سه‌گانه تبيين شد يعني توحيد و نبوّت و معاد بيان شد شبهاتي كه در بارهٴ اين سه اصل مطرح بود ذكر شد و جواب داده شد باز به مسئلهٴ توحيد پرداختند و نفي شرك. فرمود آن كسي كه قيّم همهٴ انسانها است و سرپرست همهٴ كارهاي آنها است او خدا است كسي ربّ انسان است كه هم قيّم ذات او باشد و هم متولّي امور او باشد كسي كه بر ذات انسان و صفات انسان سلطه ندارد او معبود انسان نيست و شما اين آلهه‌أي را كه شريك خداي سبحان قرار داديد ببينيد آيا اين دو صفت را كه لازمهٴ ربوبيّت است دارند يا نه آيا بر ذات انسانها قيّم هستند يا متولّي امور انسان هستند كداميك از اين دو صفت را دارند مگر نه آن است كه انسان بايد ربّ خود را عبادت كند تا در اثر عبادت به او متقرّب بشود از كمال او استفاده كند و از نقص در امان باشد اگر عبادت به اين منظور است معبود بايد هم بر ذات انسان سلطه داشته باشد هم بر كار انسان كسي كه بر ذات انسان سلطه دارد ﴿قَائِمٌ عَلَي كُلِّ نَفْسٍ﴾ و كسي كه متولّي امور انسان است ﴿بِمَا كَسَبَت﴾ هم قائم است علي الانسان هم قائم است بما فعل الانسان او خدا است و غير از او هر كسي را شما به عنوان شريك تلقّي كنيد يا بايد برهان عقلي اقامه كنيد كه او ربّ است يا دليل نقلي معتبر خداي سبحان به رسولش مي‌فرمايد با مشركين از اين راه احتجاج كن كه شما براي اين شرك يا دليل عقلي يقيني بايد اقامه كنيد يا دليل نقلي يقيني يا بايد اين روش شما را عقل بپسندد يا بايد اين روش شما را در يكي از كتب آسماني خداي سبحان صحه گذاشته باشد اگر مطلبي را نه عقل تصديق مي‌كند نه وحي صحه مي‌گذارد مي‌شود مطلب باطل . اين در چند جاي قرآن كريم است كه به مدعيان شرك بگو اين دعواي شرك را يا با برهان عقلي مستدل كنند يا به برهان نقلي معتبر مستدل كنند اگر حرف نه به عقل تكيه كرد نه به وحي متكي بود حرف معتبري نيست در همين سورهٴ مباركهٴ رعد كه دربارهٴ توحيد مسائلي را مطرح فرمود از چند راه با برهان عقلي توحيد خداي سبحان را و ربوبيّتش را اثبات كرد آيه دوّم به بعد در همين سورهٴ رعد اين است ﴿اللَّهُ الَّذِى رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَيرِ عَمَدٍ تَرَونَهَا﴾([2] )، اين آسمانها را كه يا بي‌ستون است يا داراي ستون غير مرئي است به آن دو وجهي كه گذشت خدا رفع كرد وبلند كرد زيرا اينها نه قائم به ذات هستند كه محتاج به مبدأ‌ نباشند نه ارباب و اصنام و بتهاي شما توان اين رادارند كه اين نظام سمايي را مرفوع نگه بدارند پس اين نظام موجود نه به ذات خود متّكي است نه به آلههٴ دروغين شما استناد دارد ﴿اللَّهُ الَّذِى رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَيرِ عَمَدٍ تَرَونَهَا﴾([3] )، بعد هم از وحدت به كثرت آمده و هم از كثرت به وحدت آمده و نتيجه گرفت در آيه سوّم مي‌فرمايد ﴿وَهُوَ الَّذِى مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِىَ﴾([4] )، او است كه اين نظام را گسترانده در آيه بعد مي‌فرمايد اگر دربارهٴ نظام موجود بنگريد و مطالعه كنيد به خداي واحد پي مي‌بريد در يك آيه مي‌فرمايد ﴿وَهُوَ الَّذِى مَدَّ الأَرْضَ﴾([5] )، او است كه اين كارها را كرده كه از وحدت به كثرت شروع كرده در آيه بعد مي‌فرمايد اين كثرات را اگر خوب عميقاً بنگريد پي به آن واحد مدبر مي‌بريد ﴿وَفِى الأرضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَانٍ يُسْقَي بِمَاءٍوَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَي بَعْضٍ فِي الأكُلِ إِنَّ فِي ذلِكَ لآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعقِلُونَ﴾([6] )، كه فرمود اين كثرات را كه خوب بنگريد كه در يك قطعه زميني قطعات فراواني مجاور هم هستند خاك يكي آب يكي هوا يكي تابش آفتاب يكي اما ميوه‌ها رنگ رنگ گوناگون اينها را اگر مطالعه كنيد شما را به آن خداي واحد منتهي مي‌كند كه گاهي در صدر آيه از ﴿هُو الّذى﴾ شروع مي‌كند گاهي در صدر آيه از كثرت شروع مي‌كند و به نتيجه مي‌رسد اينها ادلهٴ توحيد بود در اين سورهٴ با ساير آيات آنگاه ادله نفي شرك را در همين سورهٴ رعد (آيه 16) اين چنين فرمود (آيه 14 و 16) اين چنين فرمود در (آيه 14) فرمود ﴿لَهُ دَعوَةُ الحَقِّ وَالَّذينَ يَدعُونَ مِن دُونهِ لاَ يَستَجِيبُونَ لَهُم بِشى‌ءٍ إِلاّ كَباسِط كَفَّيهِ إلي الماءِ لِيبلُغَ فَاهُ وَما هُوَ ببَالِغهِ وَما دُعاءُ الكَافِرينَ إلاّ فى ضَلاَلٍ﴾([7] )، ‌خدا كه دعوت دارد دعوت حقّ دارد ديگران كه به بت‌پرستي فرا مي‌خوانند مثل يك آدم تشنه بي‌وسيله است كه دست دراز كرده تا آب را به دهن برساند نآنولي هرگز عطشش بر طرف نمي‌شود زيرا دست به طرف آب دراز كردن بدون اينكه وسيله‌اي باشد انسان را به آب برساند هرگز تشنه را سيراب نمي‌كند ﴿كَبَاسِطِ كَفَّيهِ إِلَي المَاءِ لِيَبلُغَ فَاهُ وَما هُوَ بِبالِغهِ﴾([8] )، يا نظير انسان تشنه‌اي است كه در بيابان دو دست را به دو طرف چاه گذاشته سر خم كرده كه از چاه آب بنوشد در حالي كه نه دلوي دارد نه طنابي هرگز آب به دهنش نمي‌رسد به هر تقريب وتقريبي كه آن آيه بحثش گذشت آنگاه در (آيه 16) اين چنين داشت فرمود ﴿أم جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ﴾([9] )، اينها براي خداي سبحان شريك قايل شدند لذا آنها را عبادت مي‌كنند و اين شريك هم قبلاً به عرض رسيد نه به اين معنا است كه يك قدري خدا را عبادت مي‌كنند يك قدري بتها را اينها اصلاً خدا را عبادت نمي‌كنند فقط خالصاً بتها را عبادت مي‌كنند مشرك نه به اين معنا است كه يك كسي هم خدا را عبادت كند هم بت را آن ريا است كه شرك خفي است نه آن شرك وثنيّن شرك وثنيّن اين بود كه فقط بتها را خالصاً عبادت مي‌كردنداين عبادتي كه مال خدا بود و لاغير دادند به بتها اين معناي شرك است نه اينكه يك قدري خدا يك قدري بتها را عبادت كنند مي‌گفتند ما بتها را عبادت مي‌ كنيم تا شفعاء ما باشند و ما را به الله نزديك كنند نه اينكه الله را هم عبادت مي‌كردند آن كه خدا و غير خدا را در عبادت نظر دارد او رياكار است و امّا مشركين اصلاً خدا را عبادت نمي‌كردند در اين كريمه مي‌فرمايد دليل شركشان چيست آيا اين بتها كاري كرده‌اند چيزي آفريده‌اند كه امر بر اينها مشتبه شده ﴿خَلقُوا كَخَلقِهِ فَتَشَابَهَ الخَلقُ عَلَيهِم﴾([10] )، آيا بتها چيزي را آفريدند همانند آفرينش خدا تا امر بر اينها مشتبه شده باشد و از اين راه به شرك تن در داده باشند ﴿ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَىءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ القَهَّارُ﴾([11] )، ‌خلقت از آن خدا است و وحدت خدا وحدت قاهره است چيزي را به عنوان شريك و قرين نمي‌پذيرد هر چه در جهان موجود باشد مقهور خداي واحد است زيرا وحدت او وحدت قاهره است او وحدتش قهّار است غير نمي‌پذيرد و ساير تعبيراتي كه در همين بحثهاي قبل بود امّا در آيه محل بحث مي‌فرمايد اين مشركين بايد بدانند آن كسي خدا است كه قائم است ﴿عَلي كُل نفس﴾ و قائم است ﴿عَلي كُل نفس بما كَسَبَت﴾ هم مسلّط بر ذوات است و هم تمام كارهاي اين ذوات را او سامان مي‌دهد اگر خير است هدايتش مي‌كند به بهشت اگر شرّ است به صورت مار و عقرب در مي‌آورد و عذاب الهي كارها را او تنظيم مي‌كند او قائم علي كل نفس است هيچ كسي كاري نمي‌كند كه از قدرت اله بيرون باشد و قائم است ﴿ كُل نفس بما كَسَبَت﴾ هر كس هر كاري انجام بدهد در تحت تدبير خدا است اين طور نيست كه اين كارهاي او هدر برود اگر خير است اين كارها را به صورت بهشت در مي‌آورد و اگر شر است اين كارها را به صورت جهنم در مي‌آورد و در قيامت هم مي‌فرمايد ﴿إنما تجزون ما كُنتُم تَعملون﴾([12] )، آنچه هم كه جزا مي‌بينيد محصول كار خود شماست آن خدايي كه قائم است ﴿كُل نفس بما كَسَبَت﴾ كه تمام كارها زير پوشش او است و همهٴ كارها را سامان مي‌دهد او ربّ است و شايسته عبادت چه اينكه ﴿قائمٌ عَلي كُل نفس ﴾ است تمام ذوات و نفوس تحت سلطهٴ او هستند يك همچنين كسي خدا است اگر معادل اين داشتيد او مي‌شود ربّ اگر معادل اين نداشتيد نه دليل نقلي داشتيد نه دليل عقلي بدانيد كه اين فكرتان و روشتان باطل است اين لسان

﴿أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَي كُلِّ نَفْسٍ كه ﴿قَائِمٌ عَلَي كُلِّ نَفْسٍآن هم ﴿بِمَا كَسَبَاين لسان مشابهٴ آياتي است كه در سورهٴ نمل بيان شده است در سورهٴ نمل وقتي شبهات مشركان را ذكر مي‌كند مي‌فرمايد (آيه 59) به بعد سوره نمل ﴿قُلِ الحَمدُ للهِ وَسَلاَمٌ عَلَي عِبَادِهِ الّذِينَ اصطَفَي﴾([13] )، ‌ادلّه از اينجا شروع مي‌شود ﴿ءَاللهُ خَيرٌ أَمَّا يُشرِكُونَ﴾([14] )، يعني أ الله خير ، يا چيزي را كه مشركين او را به عنوان ربّ و معبود انتخاب كرده‌اند ﴿ءَاللهُ خَيرٌ أَمَّا يُشرِكُونَ﴾ اين ورود بحث امّا ادلّه بحث ﴿أَمَّن خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالأرضَ وَأنزَلَ﴾([15] )، كه ﴿أمّ﴾ در اين گونه از موارد ﴿أمّ﴾ منقطعه است به معناي بل اوّل سؤال را اين جوري طرح كرد كه آيا الله براي معبود بودن خير است يا اصنام و اوثاني كه مشركين آنها را مي‌پرستند و مي‌پسندند اين اصل سؤال و ورود بحث ادله‌أي كه اقامه مي‌فرمايد به عنوان أمّ ، أمّ تا آخر اين امها ﴿أمّ﴾ منقطعه است به معني بل ﴿أمّن﴾ يعني بل آن كسي كه ﴿خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالأرضَ او خدا است آني كه هيچ كاره است چه خدايي دارد ﴿أَمَّن خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالأرْضَ وَأَنزَلَ لَكُم مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأنبَتنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهجَةٍ﴾([16] )، چه ﴿مَا كَانَ لَكُم أن تُنبِتُوا شَجَرَهَا﴾([17] )، اين خدا است آيا كسي هست كه با اين خدا در اين كار شريك باشد ﴿أءِلهٌ مَّعَ اللهِ بَل هُم قَومٌ يَعدِلُونَ﴾([18] )، ‌اين يك آيه آيه بعد ﴿أَمَّن جَعَلَ الأرضَ قَرَاراً﴾([19]﴿أمّ﴾ يعني بل آن كسي كه زمين را قرارگاه قرار داد ﴿وَجَعَلَ خِلالَهَا أنهَاراً وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِى﴾([20] )، كوهها را براي آرامش زمين قرار داد ﴿وَجَعَلَ بَينَ البَحرَينِ حَاجِزاً أءِلهٌ مَعَ اللهِ بَل أكثَرُهُم لاَ يَعلَمُونَ﴾([21] )، ‌آيه سوّم ﴿أَمَّن يُجِيبُ الْمُضطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكشِفُ السُّوءَ وَيَجعَلُكُم خُلَفَاءَ الأرضِ﴾([22]﴿أمّ﴾ يعني بل آن كسي كه مي‌تواند مضطر وامانده را دريابد آن كسي كه توان آن را دارد كه انسان مضطري كه از همه جا مانده است او به ندايش پاسخ بدهد و مشكلش را حل كند او خدا است آن آلهه شما اگر اين سمت را دارند كه خدا هستند و الاّ نه ﴿أمّن﴾ يعني بل آن كسي كه مي‌تواند استغاثه را جواب بدهد او خدا است ﴿أَمَّن يُجِيبُ الْمُضطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكشِفُ السُّوءَ وَيَجعَلُكُم خُلَفَاءَ الأرضِ﴾([23] )، او خدا است ﴿أءِلهٌ مَعَ اللهِ قَلِيلاً مَا تَذَكَّرُونَ﴾([24] )، آيه بعد ﴿أَمَّن يَهدِيكُم فِي ظُلمَاتِ البَرِّ وَالبَحرِ﴾([25] )، يعني بل آن كسي كه شما را در تاريكيهاي خشكي و دريايي هدايت مي‌كند و كسي كه بادها را براي باردار كردن ابرها مي‌فرستد كه اين بادها رسالت الهي را به عهده دارند كه ﴿وَأرسَلنا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ﴾([26]﴿وَمن يرسِلُ الرِّياحَ بُشرَاً بَينَ يَدَي رَحمَتِهِ﴾([27] )، كه منظور از اين رحمت مصداقش باران است اين كه در عرف مي‌گويند رحمت آمد اهل اين شهر يعني قم وقتي كه باران آمد مي‌گويند رحمت آمد چون قرآن كريم يكي از مصاديق رحمت را باران مي‌داند مي‌فرمايد قبل از اينكه رحمت را بفرستد بادها را مي‌فرستد تا زمينه را فراهم كند اينكه مي‌گويند رحمت آمد رحمت آمد از اين آيات استفاده مي‌شود اين بادها كه مي‌وزد زمينه‌أي براي ريزش رحمت است ﴿ بُشرَاً بَينَ يَدَي رَحمَتِهِ﴾([28] )، يعني قبل از اينكه رحمت ببارد اين بادها را رسالت مي‌دهد كه ابرها را تلقيح كنند ﴿أإِلهٌ مَّعَ اللَّهِ تَعَالَي اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾([29] )،‌ ﴿أَمَّن يَبدَؤُا الخَلقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ﴾([30] )،‌ كه راجع به آغاز و انجام جهان است مبدأ و معاد و همچنين تعبيرات ديگر كه ﴿أَمَّن﴾ يعني بل آن كسي كه اين كاره است خدا است اگر شما آلهه‌اي داريد يا بايد با دليل عقلي مثل اين ادلّهٴ عقلي الوهيّت اينها را تثبيت كنيد يا با دليل نقلي معتبر ربوبيّت آنها را تبيين كنيد اين را در سورهٴ احقاف بيان فرمود در سورهٴ احقاف آيه چهارم اين است ﴿قُل أرَأَيتُم مَّا تَدعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ﴾([31]﴿أرَأيتُميعني اخبروني به من خبر بدهيد اين آلهه‌اي را كه شما عبادت مي‌كنيد خداياني را كه مي‌پرستيد آنها چه كاره هستند ﴿أرَأيتُم مَّا تَدعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ﴾([32] )، اروني اخبروني ﴿أرُونِى مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الأرضِ أَم لَهُمْ شِركٌ فِي السَّماوَاتِ﴾([33] )، اينها يا بايد بالاستقلال چيزي را خلق كنند تا شايستهٴ ربوبيّت باشند يا بايد شريك الخالق باشند بالشركه چيزي را بيا فريتد اين معنا را شما يا با دليل عقلي ثابت كنيد يا با دليل نقلي ﴿ائتُونِى بِكِتَابٍ مِن قَبلِ هذَا أَو أثَارَةٍ مِن عِلمٍ إِن كُنتُم صَادِقِينَ﴾([34] )، شما اگر در ادعاي شرك و ربوبيّت اين آلهه راست مي‌گوييد يا يك دليل نقلي معتبر بياوريد كه بگوييد كه در كتاب فلان پيامبر نوشته است يا يك برهان عقلي اقامه كنيد اگر سخني را نه وحي گفته است نه عقل مي‌فهمد خوب سخن باطلي است ائتُونِى بِكِتَابٍ مِن قَبلِ هذَا﴾([35] )، ‌يا كتاب آسماني كه قبل از قرآن بود نظير آنچه كه فرمود ﴿فَأتُوا بِالتَّوراةِ فَاتلُوهَا إِن كُنتُم صَادِقِينَ﴾([36] )، بياوريد توراتتان را بياوريد ببينيم چه مي‌گويد و تورات را تلاوت كنيد ﴿فَأتُوا بِالتَّوراةِ فَاتلُوهَا إِن كُنتُم صَادِقِينَ﴾([37] )، در احتجاج مي‌فرمايد تورات را بياوريد تلاوت كنيد ببينيم از تورات چي استفاده مي‌شود در اين كريمهٴ سورهٴ احقاف ميفرمايد يا يك كتابي قبل از قرآن بايد اين حرف را تصديق كرده باشد از تورات از انجيل از صحف و مانند آن يا نه يك علمي كه بالأخره عقل بپسندد نظير اين براهيني كه در سورهٴ نمل آمده نظير براهيني كه در سوره رعد آمده نظير براهيني كه در ساير سُور آمده اجمالش هم در همين اوّل آيه محلّ بحث سورهٴ احقاف بيان كرد فرمود ﴿ مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الأرضِ أَم لَهُمْ شِركٌ فِي السَّماوَاتِ﴾([38] )، ‌در زمين چيزي را خلق كردند در آسمان چيزي را خلق كردند اگر يك موجودي هيچ كاره است كه معبود نيست و سمت اينها را و صلاحيّت اينها را يا بايد عقل مستدلّ تأييد كند يا نقل مستند به حقّ و اينها مانعةُ الخلو است جمع را شايد يك منفصله‌اي است مانعةُ الخلو كه اگر نه عقل بود نه نقل سخن قابل قبول نيست اما سخني را كه قرآن كريم آورد هم عقل است هم نقل هم براهين عقلي دارد هم انبياي قبلي اين سخنها را آورده‌اند.

 

سؤال ... جواب: اين پيامبر را قبول ندارد بالاخره احتجاج يا بايد به اين اصل تكيه كند يا به آن اصل تكيه كند ديگر بالأخره اين ناچار اين آن حقّ را عرضه مي‌كند مي‌گويد هركدام از اين دو تا را بياوري من مي‌پسندم وقانع مي‌شوم يا كتاب آسماني يا عقل قاطع كه .

 

سؤال ... جواب: نه آنكه قرآن كريم تورات را احيا كرد در حقيقت فرمود به آن علمايش كه شما ﴿لِمَ تَلبِسُونَ الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَتَكتُمُونَ الحَقَّ وأنتُمْ تَعلَمُونَ﴾([39]﴿لِمَ تَلبِسُونَ الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَتَكتُمُونَ الحَقَّ وأنتُمْ تَعلَمُونَ﴾ همان توراتي كه در آن عصر بود حضرت مي‌فرمايد كه ﴿فَأتُوا بِالتَّوراةِ فَاتلُوهَا إِن كُنتُم صَادِقِينَ﴾([40] )، همان توراتتان را بياوريد اين حرفهايي كه من مي‌گويم در آن هست پشت سر هم تحريف شده و الا در بسياري از مسائل كه قرآن كريم احتجاج كرد فرمود آنچه كه در توراتتان بود و الان براي مردم نمي‌گوييد همان تورات اصيل را بياوريد ببينيد كه هست در آن يا نه همان مقدار هم كه هست بنابراين مشابه اين استدلال كه سخن يا بايد به عقل تكيه كند يا نقل معتبر يعني نقلي كه انسان در برابر آن خضوع كند رو آن نقل معصوم است و الاّ سخن غير معصوم كه حجّت نخواهد بود وحي است كه حجّت است و عقل قطعي است كه حجّت است و اينها به عنوان منفصلهٴ مانعةُ الخلو هستند كه جمع را شايد دربارهٴ دعواهاي رسول اكرم (عليه آلاف التحية والثناء) هر دو هستند يعني هم عقل است هم نقل .

 

سؤال ... جواب : نه آنها اصولاً نبوت را قبول ندارند در اوايل سوره انعام دارد به اينكه كسي كه بخواهد رسول خدا باشد بايد فرشته باشد ﴿وَمَا مَنعَ النَّاسَ أَن يُؤمِنُوا إِذ جَاءَهُمُ الْهُدَي إِلاّ أَن قَالُوا أَبَعَثَ اللهُ بَشَراً رَسُولاً﴾([41] ).

 

بله اما برخوردهاي شركآلود اين را بتكده كرده بودند ديگر قبله كه نبود مطاق مضطره هم كه نبود آن سنّت جاهلي را داشتند و مي‌گفتند كه ما مدار اين بتكده عبادت مي‌كنيم و عبادتشان هم همين بود عبادت شرك‌آلود بود تلبيه‌شان هم همين بود مي‌گفتند كه لبيك اللهم لبيك لا شريك لك الا هو لك تملكه و ما ملك اين تلبيه شان بود الان هم در اين سير هست تلبيه جاهليت هست در روايات ما هم هست در سير هم هست كه لبّيكي كه مي‌گفتند مي‌گفتند خدايا تو شريك نداري مگر يك شريكي كه آن هم مال تو است چون مي‌گفتند خدا ربّ العالمين است اين شركا را هم خدا خلق كرده است تلبيه‌شان تلبيه شرك‌آلود بود مي‌گفتند تو يك شريك داري آن هم مال خودت است و قرآن كريم هم مي‌فرمايد ﴿وَمَا كَانَ صَلاَتُهُم عِندَ البَيتِ إِلاّ مُكَاءً وَتصدِيَةً﴾([42] )، كه يك سفير و صوت و مانند آن.

 

سؤال ... جواب : از اين جهت بله ولي اصولاً نبوت را منكر هستند مي‌گويند نبوّت دروغ است اگر كسي بخواهد پيك خدا باشد بايد فرشته باشد ﴿وَمَا مَنعَ النَّاسَ أَن يُؤمِنُوا إِذ جَاءَهُمُ الْهُدَي إِلاّ أَن قَالُوا أَبَعَثَ اللهُ بَشَراً رَسُولاً﴾([43] )، مگر رسول مي‌شود كه بشر باشد بايد فرشته باشد اينها يك اعتقادي داشتند بي‌مسئوليت اعتقاد به اينكه خدا اين عالم را خلق كرد خوب بسيار خوب خلق كرد وقتي وحي و رسالت نباشد قيامتي هم نباشد اين اعتقاد سهل المعونه است اعتقادي كه هيچ مسئوليت را در به دنبال نداشته باشد اين سهل است بنابر اين سخن مشركين يا بايد به دليل عقلي تكيه كند يا به دليل نقلي مشابهٴ اين گويا در سورهٴ سبأ يا فاطر آمده (آيه 44) سورهٴ سبأ مي‌فرمايد اين سخناني كه آنها ميگويند ﴿وَما آتَينَاهُم مِن كُتُبٍ يَدرُسُونَهَا وَمَا أرسَلنَا إِلَيهِم قَبلَكَ مِن نَّذِيرٍ﴾([44] )، ‌اين حرفهايي كه مي‌گويند ما در هيچ كتابي براي اينها ننوشتيم نفرستاديم كه با درس و بحث در آن كتاب اين مسائل به نام شرك تبيين شده باشد براهين عقلي را كه قبلاً از دست اينها گرفتيم دليل نقلي معتبر هم در اين آيه از اينها گرفت فرمود ما به اينها كه كتابي نداديم وحي نداديم پس اينها حرفي كه مي‌زنند نه به عقل تكيه مي‌كند نه به كتاب سماوي ﴿وَما آتَينَاهُم مِن كُتُبٍ يَدرُسُونَهَا وَمَا أرسَلنَا إِلَيهِم قَبلَكَ مِن نَّذِيرٍ﴾([45] )، مگر ما يك پيامبري براي شما فرستاديم كه آن پيامبر شرك را تجويز كرده باشد بنابراين اگر سخن به عقل قطعي يا به وحي تكيه نكرد معتبر نيست در همين آيه محلّ بحث سورهٴ رعد فرمود كسي ربّ است كه بر ذات قيّم و بر اعمال اينها قائم باشد ﴿أفمن هو قائم﴾ قيامش دو جور است هم نسبت به ذات ﴿علي كل نفس﴾ قيام دارد نسبت به كارهاي آنها ﴿بما كسبت﴾ قيام داد ﴿وجعلوا لله شركاء همين گروه براي خداي سبحان شركايي قائل شدند حالا مي‌فرمايد ﴿قل سموهم﴾ ‌اينها را تسميه كنيد اينها را ببينيم چه كسي هستند تا دربارهٴ اينها نظر بدهيم اين ﴿سمُّوهم﴾ مثل اينكه مي‌گويند هُبَل ما هو لاتْ ما هو عزّي ما هو اينها كي هستند چي هستند اينها را بيان كنيد ببينيم آيا اينها سمت ربوبيّت دارند يا ندارند اگر از ما بخواهيد ما خدا را تسميه كنيم ﴿ وَللهِ الأَسماءُ الْحُسنَي﴾([46]﴿هو الله الخالق البارئ المصور لهُ الأسماء الحُسني﴾([47] )، كذا و كذا ﴿هو الله الذى لا إلهَ إلاّ هُوَ عالم الغَيبِ وَالشَهادةِ﴾([48] )، كذا و كذا ﴿المَلِكُ القُدوسَ الـمُهَيمن العَزيز الجَبارُ المُتَكبْر سُبحانَ الله عَمْا يُشرِكُون﴾([49] )، اينها تسميهٴ خدا است كه ﴿وَللهِ الأَسماءُ الْحُسنَي﴾([50] )، اگر از ما بخواهيد كه ما خدا را تسميه كنيم ﴿وَللهِ الأَسماءُ الْحُسنَي﴾([51] )، ما از شما مي‌خواهيم كه اين بتها را تسميه كنيد اينها كي هستند اينها شايد بگوييد هُبَل عزّي لات چوب سنگ غير از اين كه چيزي نداريد كه پس اين راهتان شما با من هو يا با ما هو جواب قانع كننده نداريد اگر بگوييد كه نه اينها يك حقايقي دارند يك اوصافي دارند شماها نمي‌دانيد يعني شما كه پيامبر هستيد نمي‌دانيد ماها مي‌دانيم اينها چه كاره هستند مي‌فرمايد به اينها در احتجاج بگو ﴿أم تُنبّئُونَهُ بِمَا لاَ يَعلَمُ فِي الأرضِ﴾([52] )، يعني واقعاُ اين بتهاي شما سمتهايي دارند و خدا نمي‌داند خوب شما مي‌گوييد اينها شريك خدا هستند چگونه خدا در زمين كار مي‌كند و نمي‌داند ديگري هم شريك او است هر چه را كه خدا بخواهد اداره كند به قول شما شريك هم دارد پس خدا نمي‌داند كه شريك دارد خدا است كه مي‌فرمايد ﴿شَهِدَ اللهُ أنَهُ لاَ إِلهَ إِلاّ هُوَ﴾([53] )، خدا است كه مي‌فرمايد ﴿وَمَن يُشرِك بِاللهِ فَكَأنَمَا خَرَّ مِنَ السَّماءِ﴾([54] )، در قرآن كريم مي‌فرمايد اصلاً شرك برهان پذير نيست همان طوري كه الوهيت خداي سبحان ذاتاً دليل بر وحدانيّت او است خود الوُهيّت شهادت به يگانگي و يكتايي مي‌دهد كه ﴿شَهِدَ اللهُ أنَهُ لاَ إِلهَ إِلاّ هُوَ﴾([55] )، نه از باب اتحاد شاهد و مدّعي باشد كه امام رازي و ديگران شبهه طرح كرده‌اند نه اينكه خدا هم داعيهٴ وحدت داشته باشد هم شهادت به وحدت بدهد نه اصلاً خدايي شهادت به وحدت مي‌دهد مگر مي‌شود خدايي با شرك بسازد خدا يعني يك حقيقت نامحدود اصلاً حقيقت نامحدود جا براي غير نمي‌گذارد كه يك خداي ديگري باشد الوهيّت شاهد وحدانيّت خودش است اين در طرف اثبات در طرف سلب قضيه شرك دليلي بر بطلانش لازم نيست چون ذاتاً باطل است برهان پذير نيست لذا در آيه ديگر مي‌فرمايد ﴿وَمَن يَدعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لاَ بُرهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبّهِ﴾([56] )، ‌اگر كسي ادعاي شرك كند كه شرك دليل پذير نيست كه اين جمله صفت است براي آن شرك ﴿وَمَن يَدعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لاَ بُرهَانَ لَهُ بِهِ﴾([57] )، اين ﴿لاَ بُرهَانَ لَهُ بِهِ﴾ اين جمله صفت است براي آن ﴿إِلهاً آخَرَ يعني اصلاً بت‌پرستي دليل بردار نيست جواب نيست ﴿وَمَن يَدعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لاَ بُرهَانَ لَهُ بِهِ﴾([58] )، اين جواب نيست اين جمله در محل نصب است تا صفت باشد براي آن ﴿إِلهاً آخَرَ جواب آن ﴿فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبّهِ﴾ است اگر كسي در برابر اله سبحان ادعاي اله ديگر كند كه اله ديگر دليل پذير نيست در قيامت جزايش را مي‌بيند اصلاً اله ديگر دليل پذير نيست چه اينكه الوهيت خداي سبحان ذاتاً شاهد بر وحدانيّت است اگر يك حقيقتي نامحدود بود آن وقت جا براي غير مي‌گذارد اگر ما يك آب نامحدود داشتيم مي‌توانيم بگوييم اين دريا است و در كنارش هم يك نهر كوچكي هست پس معلوم مي‌شود آن آب محدود شد اصلاً خدايي خدا شريك بر نمي‌دارد ذاتاً شاهد بر وحدانيّت است چه اينكه شرك هم دليل پذير نيست در اين كريمه مي‌فرمايد اين آلههٴ شما صفاتي دارند كه خدا نمي‌داند چگونه او همه جا حاضر است همهٴ كارها را مي‌كند و نمي‌داند شريك است پس معلوم مي‌شود اين هم سخن تامي نيست مگر اينكه يك نيرنگ و فريبي بخواهيد اعمال كنيد ﴿أم بِظَاهِرٍ مِنَ القَولِ﴾ يك سخن عوام فريبي نيرنگبازي داشته باشيد اين چنين بود البتّه اين براي گرمي بازار مشركين بساط شرك پهن كرده بودند همان كعبه كه بتكده شده بود كليدداري كعبه با يك قيمتهاي سنگيني خريد و فروش مي‌شد همين كعبه‌اي كه مركز قداست بود و قبله بود و مطاف بود و قبله هست و مطاف كليدداري و توليت اين كعبه را در آن مجالس لهو ولعب طائف به يكديگر خريد و فروش مي‌كردند مي‌فروختند وقتي نوبت هم نوبت كليدداري به ابوقبشان رسيد در همان مجلس شبانهٴ طائف با يك مشك شراب و يك شتر اين توليت كعبه را فروخت كه ضرب المثل شد به اينكه بدترين داد و ستدي كه فروشنده خيلي ضرر كرده همان داد و ستد ابوقبشان بود كه اين توليّت را با يك مشك شراب و يك شتر مثلاً فروخت اين براي بازار گرمي بود لذا مي‌فرمايد سخنتان يك سخن مستدلي نيست ﴿أم بِظَاهِرٍ مِنَ القَولِ﴾ است ديگر ‌چيزي در اين سخن تعبيه باشد محتوايي داشته باشد اين نيست يك نيرنگي است يك عوام فريبي ﴿أم بِظَاهِرٍ مِنَ القَولِ﴾ آنگاه نوبت مي‌رسد به اينكه همهٴ اينها جزء دسايس و حِيَلي است كه شيطان رجيم با اين دسايس اينها را به دام انداخت أعاذنا الله من شرور أنفسنا.

 

« والحمدلله ربّ العالمين»

 


[1] الرعد/سوره13، آیه33 و34 .
[2] الرعد/سوره13، آیه2.
[3] الرعد/سوره13، آیه2.
[4] الرعد/سوره13، آیه3.
[5] الرعد/سوره13، آیه3.
[6] الرعد/سوره13، آیه4.
[7] الرعد/سوره13، آیه14 .
[8] الرعد/سوره13، آیه14 .
[9] الرعد/سوره13، آیه16 .
[10] الرعد/سوره13، آیه16 .
[11] الرعد/سوره13، آیه16 .
[12] طور/سوره52، آیه16 .
[13] نمل/سوره27، آیه59 .
[14] نمل/سوره27، آیه59 .
[15] نمل/سوره27، آیه60 .
[16] نمل/سوره27، آیه60 .
[17] نمل/سوره27، آیه60 .
[18] نمل/سوره27، آیه60 .
[19] نمل/سوره27، آیه61 .
[20] نمل/سوره27، آیه61 .
[21] نمل/سوره27، آیه61 .
[22] نمل/سوره27، آیه62 .
[23] نمل/سوره27، آیه62 .
[24] نمل/سوره27، آیه62 .
[25] نمل/سوره27، آیه63 .
[26] حجر/سوره15، آیه22 .
[27] نمل/سوره27، آیه63 .
[28] نمل/سوره27، آیه63 .
[29] نمل/سوره27، آیه63 .
[30] نمل/سوره27، آیه64 .
[31] احقاف/سوره46، آیه4 .
[32] احقاف/سوره46، آیه4 .
[33] احقاف/سوره46، آیه4 .
[34] احقاف/سوره46، آیه4 .
[35] احقاف/سوره46، آیه4 .
[36] آل عمران/سوره3، آیه93 .
[37] آل عمران/سوره3، آیه93 .
[38] احقاف/سوره46، آیه4 .
[39] آل عمران/سوره3، آیه93 .
[40] آل عمران/سوره3، آیه93 .
[41] اسراء/سوره17، آیه94 .
[42] انفال/سوره8، آیه35 .
[43] اسراء/سوره17، آیه94 .
[44] سبأ/سوره34، آیه44 .
[45] سبأ/سوره34، آیه44 .
[46] اعراف/سوره7، آیه180 .
[47] حشر/سوره59، آیه24 .
[48] حشر/سوره59، آیه22 .
[49] حشر/سوره59، آیه23 .
[50] اعراف/سوره7، آیه180 .
[51] اعراف/سوره7، آیه180 .
[52] الرعد/سوره13، آیه33 .
[53] آل عمران/سوره3، آیه18 .
[54] حج/سوره22، آیه31 .
[55] آل عمران/سوره3، آیه18 .
[56] مؤمنون/سوره23، آیه117 .
[57] مؤمنون/سوره23، آیه117 .
[58] مؤمنون/سوره23، آیه117 .