99/01/09
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: مباحث الفاظ/وضع /صحیح و اعم
خلاصه جلسه گذشته: صحبت در بحث اصول درباره بحث «صحیح و اعم» بود و اینکه آیا مراد شارع از مأموربه و اوامری که بیان میفرماید صحیح است که «تام الاجزاء و الشرایط» باشد یا اعم از صحیح و فاسد است؟ در این باره مباحثی مطرح شد.
اولین تفاوت شرایط شرعی با شرایط عقلی
در شرایط شرعی، قید و شرط گاهی مقدم از مأموربه است ولی تقیّد به آن، داخل در مأموربه است مثل غسل، وضو و تیمم که اینها قبل از صلاة واجب است که انجام شود؛ این شرایط قبل از نماز باید محقق شود، بعد از این که محقق شد نماز اقامه میشود. این نمازی که بعداز وضو، غسل و تیمم انجام میشود باید همراه با طهارت باشد. درست است که وضو، غسل و تیمم قبل از نماز است اما طهارتی که از این سه طهارت به دست میآید باید همراه با نماز و تا آخر نماز باشد؛ به این میگوییم «تقیّد صلوة بالطهارة» این طهارت باید تا آخرین لحظه، همراه با نماز باشد درحالیکه وضو و غسل قبل از نماز است ولی تقیّدش تا آخر در کنار نماز وجود دارد.
این فرقی است که بین شرایط شرعی و شرایط عقلی وجود دارد؛ به این معنا که شرایط عقلی قبل از تحقق واجب باید تحقق پیدا کند ولی بعد از اینکه واجب محقق شد یا شروع شد دیگر آن شرایط عقلی در آنجا دخالت ندارد؛ مثل قرار دادن پله برای بالا رفتن از جایی ولی در شرایط شرعی ممکن است شارع مقدس قبل از واجب آن شرط را لازم بداند و بعد در حین انجام واجب هم تقید به آن شرط را لازم بداند که میگوییم: «تقیُّدُ جزءٌ و قیدُ خارج» تقیّد نماز به طهارت داخل در نماز است اما وضو خارج از نماز است ولی در شرایط عقلی اینگونه نیست هم تقیّد و هم قیدش خارج از مأموربه است.
دومین تفاوت شرایط شرعی با شرایط عقلی
شرایط شرعی، گاهی مسبوق، گاهی ملحوظ و گاهی مقارن است؛[1] به این معنا که بعضی از شرایط قبل از آن واجب باید تحقق پیدا کند مثل وضو که قبل از نماز باید تحقق پیدا کند. بعضی از شرایط هستند که شرایط مقارن هستند؛ یعنی همراه با واجب از اولی که واجب شروع میشود تا آخر این شرط باید محقق شود؛ قبل و بعدش لازم نیست اما در حین انجام آن مأموربه باید آن شرط محقق شود؛ مثل قبله یا پوشاندن عورت. پوشاندن عورت در نماز واجب است از اول نماز تا آخر نماز واجب است قبل و بعد از نماز واجب نیست. قبله برای نماز شرط است اما شرط مقارن است به اینکه قبل و بعداز نماز لازم نیست قبله در حین صلوة از اول اللهاکبر تا پایان سلام باید رو به قبله باشد؛ پس شرط مقارن است نه شرط سابق مثل غسل، تیمم و وضو، اینها باید سابق بر نماز باشند. قسم سومی این است که باید بعد از واجب محقق شود؛ قبل از واجب و در حینی که واجب را انجام میدهند لازم نیست اما بعداز اینکه واجب تمام شد باید انجام شود. اگر در اگر زن در حالت استحاضه کثیره باشد و روزه بگیرد، با آن شرایط خاص خودش که در رسالهها بیان شده است، روز که روزه گرفت شبش باید غسل کند؛ بعد از اینکه روزهاش تمام شد شب، غسل استحاضه انجام دهد دراینصورت روزه قبلش درست است.
شرط متأخر یعنی «تأثیر المتأخر في المتقدم» یعنی آنچه بعد میآید روزه قبل را تصحیح میکند اما شرایط عقلی اینگونه نیستند؛ شرایط عقلی معمولاً قبل از واجب است نه بعد از واجب.
اشکال در شرط متأخّر
معنا ندارد که شرط عقلی بعد از واجب باشد لذا یکی از مباحث اصولی این است که چگونه میشود شرط متأخر تاثیر در متقدم بگذارد؟ همیشه علت در معلول تأثیرگذار است نه معلول در علت. چیزی که قبل است در بعد تأثیر میگذارد ولی اینکه چیزی موجود بشود، ماهیت محقق شود وقتی کاملاً محقق شد دیگر معنا ندارد که چیزی بعداً تاثیرگذار باشد. جواب اینست که این حرف شما درست است که متأخر نمیتواند در متقدم تاثیر بگذارد بله اگر ماهیت محقق شده است دیگر نیازی نیست که متأخر و امر متأخر نیست اما اگر متأخر ماهیت محقق نشده است واجب محقق نشده است.
پاسخ
پاسخ این است که این حرفها و اشکالها در امور شرعی و اعتباری نیست؛ امور اعتباری در دست شارع است، شارع مقدس هرگونه که بیان بفرماید ما تابع شارع مقدس هستیم. اینگونه نیست که شما بفرمایید از نظر عقلی اینگونه است، نه! این امری اعتباری است و شارع اعتبار میکند و میگوید اول این را انجام بده دوم این را انجام بده. مثلاً در نماز و اجزاء نماز، اجزاء بعدی دخالت در اجزاء قبلی دارند؛ رکوع زمانی درست است که سجده بر آن ملحق شود، قیام درصورتی درست است که رکوع به آن ملحق شود. شارع اینچنین اعتبار کرده است ما هم تابع شارع مقدس هستیم و هرگونه بیان کرد ما هم تابع او هستیم. بله! در مسائل خارجی و عقلی، شرایط معمولاً قبل از واجب یا مقارن هستند اما شرط متأخر در این موارد، معقول نیست. در امور خارجی که اعتباری نیستند اینچنین است ولی در امور اعتباری که به دست شارع هستند شارع مقدس هر گونه که اعتبار کند ما باید تابع شارع مقدس باشیم.
بنابراین یکی از خصوصیات شرایط شرعی این است که اقسام شرایط متقدم، مقارن و متأخر دارد اما شرایط عقلی اینگونه نیست. قرار دادن پله برای بالا رفتن از سطح، شرط متقدم است یعنی قبلاً باید موجود شود تا این که مأموربه محقق شود و اگر بالا رفتن از سطح محقق شد وقرار دادن پله لازم نبود، قرار دادن پله، واجب نیست. وجوب قرار دادن پله برای رسیدن به سطح است وقتی بالا رفتن از سطح تحقق پیدا کرد دیگر قرار دادن پله لازم نیست اما در شرایط شرعی اینگونه نیست و وضو باید طهارتش تا آخر ادامه داشته باشد. [2]
مراد از تام الاجزاء و الشرائط
با توجه به این خصوصیات این بحث پیش میآید که وقتی گفته میشود: «قول به صحیح این است که تام الاجزا و الشرائط باشد» تام الاجزاء و الشرائط آیا شرایط شرعی را میگویید یا هم شرایط شرعی و هم شرایط عقلی را میگویید.
خلطی از مرحوم نائینی
در اینجا اقوالی وجود دارد اما قبل از ورود به اقوال ضروری است که نکتهای را بیان کنیم:
به نظر ما خلطی شده است که بعضی از بزرگان این خلط را انجام دادهاند. میدانید وقتی که شخصیتی مهمی از نظر علمی، اشتباهی انجام دهد این در دیگران نیز تأثیرگذار است و باعث میشود که عدهای این اشتباه را تکرار کنند. به نظر ما در اینجا مرحوم نائینی (اعلیالله مقامه الشریف) این استاد کل و شخصیت بزرگوار، خلطی برایش پیش آمده است و آن این است که محل نزاع را با حق خلط کردهاند؛[3] یک بحث این است که «محل نزاع کجاست و محل بحث چیست» که بعضی قبول دارند و بعضی قبول ندارند و میگویند: «در شرایط شرعی باید تام الاجزاء و الشرائط باشند»، بعضی میگویند: «تام الاجزاء و الشرائط الشرعیة و العقلیة باشد». این محل نزاع است محل نزاع یک بحث است که علما اقوال، نظریات و دلایلشان در این بحث چیست؟ در کجا بحث میکنند؟ که بعضی قبول دارند و بعضی قبول ندارند اما هر عالم و مجتهدی یک نظریاتی دارد این را میگوییم حق؛ «الحق عنده» این غیر از محل نزاع است.
مرحوم نائینی حق را بیان میکند که حق نزد من این است که شرایط باید اینگونه باشد، بعد از اینکه مسئله حق را بیان میکند محل نزاع را هم در این حقی که خودشان بیان کردهاند بیان میکنند. به نظر ما خلطی شده است؛ محل نزاع یک بحث است و قول حق بحث دیگری است.
اقوال را که در اینجا بیان میکنیم شما میبینید در این بحث چند قول وجود دارد، بعضی میگویند شرایط شرعی داخل است و برخی میگویند شرایط عقلی هم داخل است؛ پس محل نزاع اعم است که این مورد بحث است اما اینکه شما چه قولی را انتخاب میکنید قائل میشوید که فقط شرایط شرعی را باید بیاورد یا شرایط عقلی لازم نیست یا اینکه قائل میشوید که هم شرایط عقلی و هم شرایط شرعی باید برای واجب تحقق پیدا کند؟ این میشود قول حق و ما در اینجا در محل نزاع بحث میکنیم.