1402/03/06
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: مباحث الفاظ/وضع/اوامر/جریان أصل عملي (شرعي یا عقلي) در شّك بين توصّليت و التعبّدیّت
خلاصه جلسه گذشته: صحبت در رابطه با این بود که در مواردی که در واجبی شک داریم که آیا این واجب تعبدی است که قصد قربت در آن لازم باشد یا توصلی است که قصد قربت لازم نباشد، چه باید کرد؟ -در موارد یقینی تعبّدی یا توصّلی، بحثی نداریم.- کسانی که اصالة التعبّدیة هستند میگویند در موارد مشکوک، قصد قربت لازم است و کسانی که اصالة التوصّلیة هستند میگویند در موارد مشکوک، قصد قربت لازم نیست.
سؤال: آیا اصل در واجبات توصّلی است یا تعبّدی؟
1- برخی استدلال کردهاند به آیه ﴿وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَٰلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ﴾[1] و به آنها دستوری داده نشده بود جز اینکه خدا را بپرستند در حالی که دین خود را برای او خالص کنند و از شرک به توحید بازگردند، نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند؛ و این است آیین مستقیم و پایدار!
آیا معنای آیه این است که تمام أوامر پروردگار برای قصد قربت، تعبّد و اخلاص است؟
آیا در موارد مشکوک میتوان به این آیه تمسک کرد و گفت که در موارد مشکوک قصد قربت لازم است؟
اشکال اول:
اشکالی که مطرح بود این بود که این آیه دلالت بر تعبدی بودن ندارد و این آیه در مقابل افرادی است که شرک میورزیدند. و گفتیم که این آیه خطاب به بنیاسرائیل است و شأن نزول آیه برای بنیاسرائیل است. یعنی قوم بنیاسرائیل در تورات و انجیل أمر نشدهاند مگر اینکه پرستش بکنند خداوند را. پس منظور از عبادت پرستش، انقیاد و اطاعت است نه قصد قربت. اصلاً بحث قصد قربت نیست بلکه بحث در مقابل شرک است. یعنی شرک به خدا نداشته باشید و خدا را بپرستید و توحید داشته باشید. اخلاص در مقابل شرک است . یعنی ای قوم بنیاسرائیل مشرک نباشید و خدا را بپرستید. پس بحث، بحث اعتقادی است نه بحث فروع دین. میفرماید که شرک نداشته باشید و فقط خدا را پرستش کنید و غیر از خدا را پرستش نکنید، «مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ» أی لیعبدالله وحده و لایشرک به. [2]
اشکال دوم:
نکته دوم این است که اگر بگوییم که این آیه شریفه دلالت میکند بر اینکه تمام اوامر پروردگار تعبدی است لازمه آن تخصیص اکثر است. یعنی اکثر واجبات که توصلی هستند از این آیه خارج میشوند و تخصیص اکثر مستهجن است.
و اگر شما اصرار بر این مطلب بکنید که دلالت بر قصد قربت دارد، در جواب میگوییم این آیه اجمال دارد و معنای آن آیه روشن نیست که آیا مقصود شرک است یا مقصود قصد قربت است؟ یعنی وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ این دو احتمال در معنای آیه وجود دارد 1) اینکه مشرک نباشید 2) و یا اینکه در عبادات و یا در تمام واجبات قصد قربت بکنید. و زمانی که دو احتمال وجود دارد معنای آیه هم اجمال دارد و اذا جاء الاحتمال بطل الإستدلال.[3]
ردّ إشکال تخصیص اکثر
تخصیص اکثر گاهی تخصیص اکثر افرادی است و گاهی تخصیص اکثر انواعی و اجناسی است. توضیح اینکه مثلاً در أکرم العالم الا زیداً و عمرواً و بکراً و خالداً و ... اگر هزاران مورد را استثناء بکنیم، به این تخصیص اکثر افرادی گفته میشود. یعنی زید، عمرو، بکر، خالد و ... خارج شدند، این تخصیص اکثر افرادی است که مستهجن است. اما گاهی گفته میشود أکرم العالم الا الفساق، و ممکن است علمای فاسق زیاد باشند -زمانی هست که عالم فاسق وجود ندارد و زمانی هم عالم فاسق زیاد وجود دارد- اگر عالم فاسق زیاد داشته باشیم این تخصیص اکثر انواعی است. چرا که یک تخصیص بیشتر نیست و آن هم فساق است و این تخصیص مانند تخصیص اول که الا زید و عمرو و بکر و خالد و ... بود، نیست. ما فقط یک نوع از علما را خارج کردیم و آن یک نوع، عالم فاسق است و اسم این تخصیص اکثر افرادی نیست بلکه تخصیص اکثر انواعی است.
در اینجا نیز اگر گفتید توصلیات خارج شدهاند و معنای آیه این است که وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ الا التوصلیات. آیا اینجا تخصیص اکثر افرادی است یا تخصیص اکثر انواعی؟
اگر بگوییم تخصیص اکثر انواعی است در اینصورت اشکال تخصیص اکثر در اینجا نمیتواند مطرح بشود.
مطلب دیگر اباء از تخصیص است. سؤال این است که آیه شریفه ﴿وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ﴾[4] آیا قابل تخصیص است یا خیر؟ معنای آیه این است که تمام أوامر پروردگار برای این است که خدا را عبادت بکنید و مخلص باشید. اینجا اصلاً جای تخصیص نیست که شما بگویید تخصیص اکثر مستهجن است یا مستهجن نیست. این همه بحث میکنید که اینجا تخصیص اکثر شده است یا نشده است و توصلیات خارج شدهاند یا نشدهاند؟ این وظیفه همه بندگان است که عبادت بکنند و با اخلاص باشند و اینجا قابل تخصیص نیست و آبی از تخصیص است. مثل این است که مثلاً گفته بشود: خداوند ظلم نمیکند، بعد بگوییم این جمله را تخصیص بزنیم. نه اصلاً جای تخصیص ندارد. چرا که خداوند حتی یک مورد هم ظلم نمیکند لذا قابل تخصیص نیست. اینجا نیز عباد باید برای خداوند بااخلاص باشند.
2- برخی نیز به آیه ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾[5] استدلال کردهاند.
آیا معنای أَطِيعُوا اللَّهَ این است که أوامر الهی تعبدی هستند یا توصلی؟ آیا اطاعت به معنای قصد قربت است؟ معنای وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ چیست؟ آیا قصد قربت برای رسول است؟ اگر در معنای اطاعت خدا، قصد قربت خوابیده است، پس معنای اطاعت از رسول چیست؟
آیا در اطاعت از پیامبر قصد قربت باید داشته باشیم؟ قصد قربت که در رابطه با اطاعت از خداست و در اطاعت از پیامبر قصد قربت وجود ندارد. پس همانطور که اطیعوا الرسول را معنا میکنید باید اطیعوا الله را معنا کنید و معنایش این است که اطاعت و انقیاد کنید و مخالفت نکنید. مثلاً گفته میشود از پدر و مادر خود اطاعت کنید، آیا به معنای این است که در اطاعت از پدر و مادر قصد قربت بکنید؟ معنایش این است که با پدر و مادر خود مخالفت نکنید حالا ممکن است قصد قربت داشته باشید یا نداشته باشید. کسی که در حال خواب است و با پدر و مادر خود مخالفت نمیکند در حالی که هیچ قصدی هم ندارد، آیا پدر و مادرش را اطاعت کرده است؟ بله. در اطاعت قصدی وجود ندارد و همین که مخالفت نمیکند یعنی اطاعت میکند. در این آیه نیز بحثی از قصد قربت یا عدم قصد قربت وجود ندارد و به معنای این است که با خدا و پیامبر مخالفت نکنید. پس عدم المخالفة به معنای اطاعت است. بنابراین آيه ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾[6] دلالت بر این ندارد که در واجبات قصد قربت لازم است و اینکه بعضیها بر این آیه برای قصد قربت در واجبات استدلال کردهاند، استدلال درستی نیست.[7]