99/08/20
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: المفاهيم/مفهوم استثناء /
ايشان معتقدند جواب صحيح از اين اشكال آن است كه متفاهم عرفى از مثل اين تركيب دو قضية است :
1. قضية سلبى = صلاة بدون طهارة محقق نمى شود
2. قضية ايجابى = صلاة با طهارة محقق مى شود
اين تركيب بر صلاة بودن طهارة دلالت ندارد همچنان كه جمله (لا آكل الطعام الا مع ملح) دلالت بر تحقق اكل با خوردن ملح نمى كند و باء در مثل اين موارد به معناى مع است و كلام أبى حنيفة خلاف فهم عرفى از اين نوع تركيب مى باشد .[1]
مرحوم آيت الله تبريزى مى فرمايند جواب اول آخوند تمام است و صلاة تام الأجزاء و الشرائط تمام نيست مگر با طهارة و دلالت بر حصر خواهد داشت.[2]
٤- مرحوم شيخ انصارى براى اثبات معناى حصر از إلا استثناء به كلمة (لا اله الا الله) تمسك جسته است و مى فرمايد اگر اين جمله دلالت بر حصر نمى داشت همانا پيامبر صل الله عليه وآله قائل آن را به عنوان موحّد و اين جمله را به عنوان كلمة توحيد نمى شناختند.[3]
مرحوم آخوند معتقدند اين استدلال ناتمام است و دلالت لااله الا الله بر حصر بخاطر وجود قرينة حالية يا مقالية مى باشد و بدين سبب اسلام از قائل آن قبول مى گرديد.[4]
در برابر شيخ أعظم گفته شده اين جملة ذاتا نمى تواند مفيد توحيد و بالتبع حصر باشد زيرا خبر لاء محذوف است و دو احتمال براى تقدير آن وجود دارد :
1. اگر خبر مقدر، موجودٌ باشد اين جمله نهايتا دلالت بر عدم وجود خدايى غير از الله مى كند لكن نفى امكان غير الله نمى كند و حال آنكه لازمه ى توحيد نفى امكان خدايى غير از الله است.
2. اگر خبر مقدر، ممكن ٌ باشد اين جمله نهايتا دلالت بر عدم امكان خدايى غير الله مى كند لكن اثبات وجود الله نمى كند فلذا كلمة توحيد نخواهد بود.
مرحوم آخوند در جواب اين اشكال مى فرمايد مراد از الله واجب الوجود است [5] و واجب الوجود متصف به امكان عام نمى شود بلكه امكان او مساوى با وجودش مى باشد زيرا عدم وجود يا معلول عدم مقتضى و عدم شرط است و يا معلول وجود مانع و هر سه امر نسبت به واجب الوجود منتفى است چون وجود او قائم به ذات است نه قائم به غير (مقتضى و شرط و عدم مانع) ، و از طرف ديگر نفى وجود واجب الوجودى غير الله مساوى با امتناع و عدم امكان اوست زيرا اگر ممكن مى بود حتما موجود نيز مى شد پس بنابر هر دو تقدير دلالت جمله بر توحيد تمام است.[6]
مرحوم آيت الله خوئى مى فرمايند اين همان برهان صديقين [7] [8] [9] عرفاء است كه نفس تصور مفهوم واجب الوجود را كافى براى تصديق وجود خارجى ايشان مى دانند و الا آن تصور، تصور مفهوم واجب الوجود نخواهد بود. شايد منظور بعضى از فلاسفه غربى كه مجرد تصور مفهوم صانع عالم را كافى براى تصديق وجود آن (بدون احتياج با اقامه برهان) مى دانند نيز همين استدلال باشد. ايشان در آخر مى فرمايند به حسب متفاهم عرفى خبر مقدر لاء در مثل اين موارد موجود ٌ است نه ممكن ٌ.[10]