1400/01/14
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: سیاست داخلی/اصول سیاست داخلی /تأمین حقوق شهروندی
مروری بر درس سابق
با تمسک به ذیل عنایت حضرت ولی عصر صلوات الله تعالی علیه و دعا جهت سلامتی شما و تمام مؤمنین در این سال نو و دعا برای اینکه این سال نو را برای همه مسلمین و ملت ایران و همه ملل اسلامی سالی پر از برکت و خیر قرار بدهد؛ سال خلاصی از شر اشرار و کید فجار ان شاء الله قرار دهد.
بحث ما در اصول سیاست داخلی نظام اسلامی بود. در نظام سیاسی اسلام، درباره اصول سیاست داخلی بحث میکردیم؛ به اصل چهارم از این اصول سیاسی رسیدیم و گفتیم اصل چهارم عدم تبعیض بین شهروندان در حقوق شهروندی است و اینکه در حقوق شهروندی همه شهروندان حتی شهروند غیر مسلم در کشور اسلامی باشد، در حقوق شهروندی، همسان با یک مسلمان با او رفتار میشود؛ لذا در اینجا دو بحث داشتیم؛ بحث اول اینکه حقوق شهروندی چیست و تا بعد اثبات کنیم که تساوی حقوق شهروندی به چه معنی است و دلیل بر آن چیست. حقوق شهروندی را تعریف کردیم و گفتیم حقوق شهروندی را در هفت حق خلاصه کردیم و گفتیم حقوق شهروندی از دیدگاه منابع اسلامی، این هفت حق است: حق امنیت، حق تأمین نیازمندیهای زندگی _خوراک، مسکن، پوشاک و درمان_، حق کار و اشتغال، حق مالکیت دسترنج و نتیجه کار، حق ازدواج و تولید مثل، حق آموزش و تعلیم و تعلم و حق آزادی در انجام آیینها و عبادتهای دینی و رسوم.
ادلهای ثبوت حق امنیت
بعد از بیان این هفت حق، شروع کردیم به بیان دلیل بر اینکه این حقوق برای شهروند ثابت است و از حق امنیت شروع کردیم و ادلهای برای ثبوت حق امنیت بیان کردیم؛ از آیات کریمه قرآن که گفتیم که از این آیه شاید بتوان استفاده کرد که میفرماید:
﴿لِإِيلاٰفِ قُرَيْشٍ * إِيلاٰفِهِمْ رِحْلَةَ اَلشِّتٰاءِ وَ اَلصَّيْفِ * فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هٰذَا اَلْبَيْتِ * اَلَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ﴾ »؛[1]
(کیفر لشکر فیلسواران) بخاطر این بود که قریش (به این سرزمین مقدس) الفت گیرند (و زمینه ظهور پیامبر فراهم شود)! * الفت آنها در سفرهای زمستانه و تابستانه (و بخاطر این الفت به آن بازگردند)! * پس (بشکرانه این نعمت بزرگ) باید پروردگار این خانه را عبادت کنند، * همان کس که آنها را از گرسنگی نجات داد و از ترس و ناامنی ایمن ساخت.
[این آیه] خدا را به عنوان ربی که ﴿آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ﴾[2] [معرفی میکند] و حاکم اسلامی نیز جانشین خداست و وظیفه دارد که همان کاری که خدای متعال در جامعه اجرا میکند و به عمل میرساند، بخش تکوینی آن را ملائکة الله و دستگاههای مدیریتی جهان تکوین و بخش تشریعی آن را مدیریرت جهان تشریع [به دست خواهد گرفت] که همان حاکم خواهد بود؛ پس معلوم میشود حاکم نیز وظیفه ﴿آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ﴾[3] دارد همانطوری که وظیفه ﴿أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ﴾[4] دارد؛ بنابراین از این آیه میتوان استفاده کرد که حاکم وظیفه تأمین امنیت دارد.
شاید بتوان از آیه دیگری نیز چنین استفادهای کرد، آنجا که میفرماید:
﴿وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ اَلْأَمْنِ أَوِ اَلْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى اَلرَّسُولِ وَ إِلىٰ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ اَلَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ﴾ [5] ؛
و هنگامی که خبری از پیروزی یا شکست به آنها برسد، (بدون تحقیق،) آن را شایع میسازند؛ در حالی که اگر آن را به پیامبر و پیشوایان -که قدرت تشخیص کافی دارند- بازگردانند، از ریشههای مسائل آگاه خواهند شد.
اینکه امر شده است؛ از این «فلولا» استفاده امر میشود که باید مسائل امن و خوف را به ولیّ امر ارجاع داد؛ به رسول و اولی الامر ارجاع داد؛ معلوم میشود حوزه امنیت، حوزه وظایف ولیّ امر است؛ از این استفاده میکنیم که ولیّ امر مسئول دفع الخوف و تأمین الامن است. هنگامی که مسئول ﴿وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ اَلْأَمْنِ أَوِ اَلْخَوْفِ﴾[6] ولیّ امر بود، مناسبات حکم و موضوع چنین اقتضا میکند که مراد از اینکه امور مربوط امن و خوف به اولی الامر ارجاع شود این است که هم تأمین امن و هم دفع الخوف در حوزه مسئولیت و مدیریت اولی الامر است و لذا فرمود که باید به او ارجاع داده شود.
روایات متعددی نیز در این خصوص وجود دارد که برخی از این روایات را بیان کردیم؛
روایت عهد مالک اشتر را بیان کردیم که حضرت آنجا فرمود:
« وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْق»؛[7]
مهربانى با مردم را پوشش دل خويش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حيوان شكارى باشى كه خوردن آنان را غنيمت دانى، زيرا مردم دو دستهاند، دستهاى برادر دينى تو، و دسته ديگر همانند تو در آفرينش مىباشند.
از تمام این اوامری که در این بخش از نامه آمده است، استفاده میشود که تمام آنچه مصلحت و دفع ضرر و جلب منفعت عامه مردم است و _یا به تعبیر روایت:_ رعیت است باید حاکم بر عهده بگیرد. این بخش پایانی این قطعه از نامه را ما برای بخش دوم از بحثمان استفاده میکنیم که آن بخش برابری در حقوق شهروندی است اما از بخش ابتدای این قطعه یعنی «وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ...»[8]
روایت دیگر
شاید بتوان استشئار کرد؛ اما روایاتی وجود دارد که در وجوب تأمین امنیت برای جامعه بر حاکم اسلامی از این روایت صریحتر است؛ از جمله خطبه 40 از نهج البلاغه که خواندیم که در آن آمده بود:
« وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ ...» ؛[9]
مردم به زمامدارى نيک يا بد، نيازمندند، تا مؤمنان در سايه حكومت، به كار خود مشغول و كافران هم بهرمند شوند، و مردم در استقرار حكومت، زندگى كنند، به وسيله حكومت بيت المال جمع آورى مىگردد و به كمک آن با دشمنان مىتوان مبارزه كرد. جادّهها أمن و امان باشد ...
حضرت به شکلی دارد وظایف حاکم را بیان میکند که اگر حاکم فاجر هم باشد اما بتواند این وظایف را عمل کند، جامعه نیازمند چنین حاکمی هست.
روایت دیگر
همچنین به خطبه 131 نهج البلاغه اشاره کردیم که در آنجا این عبارت آمده بود:
اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِك»؛[10]
خدايا تو مىدانى كه جنگ و درگيرى ما براى به دست آوردن قدرت و حكومت و دنيا و ثروت نبود، بلكه مىخواستيم نشانههاى حق و دين تو را به جايگاه خويش باز گردانيم، و در سرزمينهاى تو اصلاح را ظاهر كنيم، تا بندگان ستمديدهات در أمن و أمان زندگى كنند، و قوانين و مقررّات فراموش شده تو بار ديگر اجراء گردد.
حضرت میفرماید یکی از اهداف اینکه ما زیر بار این مسئولیت میرویم و رفتهایم، «يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ»[11] است؛ ایجاد امنیت برای مظلوم است؛ معلوم است امنیت که برای ظالم نباید تأمین شود؛ آنکه نیازمند تأمین امنیت است، مظلوم است و الّا روشن است که ظالم نباید امنیت داشته باشد؛ لذا این مقطع از خطبه حضرت، به طور روشن یکی از وظایف حاکم را ایجاد امنیت و برقراری امنیت بیان میکند. البته این را گفتهایم که از حضرت سید الشهدا علیه السلام نیز همین مقطع نقل شده است که حضرت در ضمن خطبه مفصلی این مقطع را نیز بیان کرده اند.
روایت دیگر
همچنین خطبه 172 نهج البلاغه را بیان کردیم که حضرت امیر علیه السلام در آن درباره اصحاب جمل میفرماید:
«فَخَرَجُوا يَجُرُّونَ حُرْمَةَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم كَمَا تُجَرُّ الْأَمَةُ عِنْدَ شِرَائِهَا مُتَوَجِّهِينَ بِهَا إِلَى الْبَصْرَةِ فَحَبَسَا نِسَاءَهُمَا فِي بُيُوتِهِمَا وَ أَبْرَزَا حَبِيسَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم لَهُمَا وَ لِغَيْرِهِمَا فِي جَيْشٍ مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ إِلَّا وَ قَدْ أَعْطَانِي الطَّاعَةَ وَ سَمَحَ لِي بِالْبَيْعَةِ طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ فَقَدِمُوا عَلَى عَامِلِي بِهَا وَ خُزَّانِ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ وَ غَيْرِهِمْ مِنْ أَهْلِهَا فَقَتَلُوا طَائِفَةً صَبْراً وَ طَائِفَةً غَدْراً فَوَاللَّهِ لَوْ لَمْ يُصِيبُوا مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا رَجُلًا وَاحِداً مُعْتَمِدِينَ لِقَتْلِهِ بِلَا جُرْمٍ جَرَّهُ لَحَلَّ لِي قَتْلُ ذَلِكَ الْجَيْشِ كُلِّهِ إِذْ حَضَرُوهُ فَلَمْ يُنْكِرُوا وَ لَمْ يَدْفَعُوا عَنْهُ بِلِسَانٍ وَ لَا بِيَدٍ دَعْ مَا أَنَّهُمْ قَدْ قَتَلُوا مِنَ الْمُسْلِمِينَ مِثْلَ الْعِدَّةِ الَّتِي دَخَلُوا بِهَا عَلَيْهِمْ»[12] .
[طلحه و زبير و يارانشان] بر من خروج كردند، و همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم - عائشه- را به همراه خود مىكشيدند چونان كنيزى را كه به بازار برده فروشان مىبرند، به بصره روى آوردند، در حالى كه همسران خود را پشت پرده نگهداشته، امّا پرده نشين حرم پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در برابر ديدگان خود و ديگران قرار دادند. لشكرى را گرد آوردند كه همه آنها به اطاعت من گردن نهاده، و بدون اكراه، و با رضايت كامل با من بيعت كرده بودند، پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانه داران بيت المال مسلمين، و به مردم بصره حمله كردند، گروهى از آنان را شكنجه و گروه ديگر را با حيله كشتند. به خدا سوگند، اگر جز به يک نفر دست نمىيافتند و او را عمدا بدون گناه مىكشتند كشتار همه آنها براى من حلال بود، زيرا همگان حضور داشتند و انكار نكردند، و از مظلوم با دست و زبان دفاع نكردند، چه رسد به اينكه ناكثين به تعداد لشكريان خود از مردم بى دفاع بصره قتل عام كردند.
در این مقطع استفاده میشود که حاکم وظیفه دارد هر نوع رفتار ضد امنیتی را از جامعه مسلمین دفع کند به طوری که اگر عده ای بخواهند امنیت را از یک نفر از جامعه مسلمین سلب کنند و یک نفر را بکشند، حضرت میفرماید: «لَحَلَّ لِي قَتْلُ ذَلِكَ الْجَيْشِ كُلِّهِ»[13] و بعد میفرماید:« إِذْ حَضَرُوهُ فَلَمْ يُنْكِرُوا وَ لَمْ يَدْفَعُوا عَنْهُ بِلِسَانٍ وَ لَا بِيَدٍ»[14] ؛ معلوم میشود دفع به لسان و ید و دفاع از امنیت انسان مسلم از وظایف همه مسلمین مخصوصا خود حاکم است.
روایت دیگر
و همچنین به خطبه 27 اشاره کردیم که حضرت در رابطه با حملههایی که لشگر معاویه به مرزهای حکومت حضرت انجام میداد فرمود:
«وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ [وَ] قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ الْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَكْرِيَّ وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لَا أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيرا»؛[15]
و اينک، فرمانده معاويه، (مرد غامدى)[16] با لشكرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، «حسّان بن حسّان بكرى» را كشته و سربازان شما را از مواضع مرزى بيرون رانده است. به من خبر رسيده كه مردى از لشكر شام به خانه زنى مسلمان و زنى غير مسلمان كه در پناه حكومت اسلام بوده وارد شده، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشوارههاى آنها را به غارت برده، در حالى كه هيچ وسيلهاى براى دفاع، جز گريه و التماس كردن، نداشتهاند. لشكريان شام با غنيمت فراوان رفتند بدون اين كه حتّى يک نفر آنان، زخمى بردارد، و يا قطره خونى از او ريخته شود، اگر براى اين حادثه تلخ، مسلمانى از روى تأسّف بميرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است!.
این مقطع از این خطبه دلیل روشنی است بر اینکه حاکم و حکومت اسلامی وظیفه تأمین امنیت دارد.
روایت دیگر
همچنین حضرت در خطبه دیگری نیز به این مطلب اشاره دارد:
« إِنَّ اللَّهَ [تَعَالَى] سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ كِتَاباً هَادِياً بَيَّنَ فِيهِ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ فَخُذُوا نَهْجَ الْخَيْرِ تَهْتَدُوا وَ اصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا الْفَرَائِضَ الْفَرَائِضَ أَدُّوهَا إِلَى اللَّهِ تُؤَدِّكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ حَرَاماً غَيْرَ مَجْهُولٍ وَ أَحَلَّ حَلَالًا غَيْرَ مَدْخُولٍ وَ فَضَّلَ حُرْمَةَ الْمُسْلِمِ عَلَى الْحُرَمِ كُلِّهَا وَ شَدَّ بِالْإِخْلَاصِ وَ التَّوْحِيدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمِينَ فِي مَعَاقِدِهَا فَالْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لَا يَحِلُّ أَذَى الْمُسْلِمِ إِلَّا بِمَا يَجِبُ »؛[17]
خداى تعالى كتاب (قرآن كريم) را فرستاد راهنما (ى بندگان) در آن نيك و بد (اعتقاد و گفتار و كردار) را بيان فرموده، پس راه نيك را پيش گيريد تا (بخدا و رسول) هدايت شده راه ببريد، و از جانب بدى دورى گيريد تا در ميان راه راست (كه شما را بحقّ و حقيقت مىرساند) راه برويد. واجبات! واجبات! در انجام واجبات كوتاهى نكنيد تا شما را به بهشت رساند، همانا خداوند چيزهايى را حرام كرده كه ناشناخته نيست، و چيزهايى را حلال كرده كه از عيب خالى است، و در اين ميان حرمت مسلمان را بر هر حرمتى برترى بخشيد و حفظ حقوق مسلمانان را به وسيله اخلاص و توحيد استوار كرد.پس مسلمان كسى است كه از مسلمانان از زبان و دست او آزارى نبينند، مگر آنجا كه حق باشد، و آزار مسلمان روا نيست جز در آنچه كه واجب باشد.
این، دلیل روشن و صریحی است برای وجوب تأمین امنیت برای مسلمان؛ میفرماید: «فَالْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ»؛[18] هیچ مسلمانی حتی با زبان حق تعدی به مسلمان دیگری ندارد و بعد میفرماید:«لَا يَحِلُّ أَذَى الْمُسْلِمِ»؛[19] آزار رسانی به مسلمان جایز نیست؛ معلوم میشود آزار رسانی نیز نوعی سلب امنیت است و ان شاء الله خواهیم گفت که این امنیت، هم امنیت مالی است و هم امنیت آبرویی و هم امنیت جانی و این «لَا يَحِلُّ أَذَى الْمُسْلِمِ»[20] شامل عرض نیز میشود و آبروی کسی را ریختن، نوعی سلب امنیت از اوست؛ لذا اینکه گفته شود رسانهها باید آزاد باشند هرچه بگویند، درست نیست؛ این نوعی سلب امنیت است که رسانه بخواهد آزاد باشد که آبروی کسی را ببرد و شخصی را زیر سوال ببرد؛ این سلب امنیت است. اگر کسی جرمی دارد، باید به دادگاه و قوه قضاییه برود و آن هم به طوری نباشد که عیبش را آشکار کنند مگر در موارد و جرمهای خاصی که وظیفه حاکم این است که مجرم را به جامعه معرفی کند؛ گاهی لازم است سر او را بتراشد و او را در شهر بگردانند تا مردم او را ببینند؛ این در موارد خاص است که نوعی تنبیه است؛ و آن تنبیه تنبیه کسی است که مجرم است و برای جرم او چنین تنبیهی معین شده است؛ ولی عامه مردم باید از هر نظر تامین امنیت شوند. این پنج روایتی بود که در گذشته به آنها اشاره کرده بودیم.
روایت دیگر
روایت ششم روایت مفصلی از حضرت رضا علیه السلام درباره امامت و صفات امام است که این روایت را هم صدوق در عیون اخبار الرضا نقل میکند و هم کلینی در کافی؛ ولی سند مرحوم کلینی در کافی مرفوعه است اما سند مرحوم صدوق در عیون اخبار الرضا برای این روایت که بسیار روایت مهم و پرمضمونی است، سند متصل و صحیحی است؛ لذا این روایت روایت صحیح السند است با اینکه در کافی به صورت مرفوعه مطرح شده است؛ در ضمن این روایت چنین آمده است:
«إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّينِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ صَلَاحُ الدُّنْيَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِينَ... بِالْإِمَامِ تَمَامُ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ وَ تَوْفِيرُ الْفَيْءِ وَ الصَّدَقَاتِ وَ إِمْضَاءُ الْحُدُودِ وَ الْأَحْكَامِ وَ مَنْعُ الثُّغُورِ وَ الْأَطْرَافِ»؛ [21]
همانا امامت زمام دين و مايه نظام مسلمين و صلاح دنيا و عزت مؤمنين است. كامل شدن نماز و زكات و روزه و حج و جهاد و بسيار شدن غنيمت و صدقات و اجراء حدود و احكام و نگهدارى مرزها و اطراف به وسيله امام است.
یعنی باید امنیت مرزها را تأمین کند و گوشه و کنار جامعه اسلامی باید تأمین امنیت شود و «منع»، منع از ناامنی و چیزهایی که آنها را از جهت امنیت آزار میدهد است.