99/10/22
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: تفسیر ترتیبی(سوره بقره)/آیه 30 /مراتب خلافت و تناسب آن با مستخلف عنه
﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ﴾
﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ﴾[1]
یک مطلب دیگری که در سیر آیاتی که تا به حال رسیدیم شاید اولین مورد باشد، تذکره و یادآوری است. عنایت دارید که ﴿اذ قال ربک﴾ یعنی و اذکر اذ قال ربک. اذ از ظروف است و به قول ادیبان ظرف زمان است و نیاز به متعلق دارد. این تذکره و تذکر و یادآوری چیست؟ معمولاً یادآوریها در قرآن از این دو حال خارج نیست:
اصل واقعه تاریخی؛
اوصاف کمالیه و نعمتهایی که داد شده است؛ که برای این است که انسان چیزی را از دست ندهد. ترمیم گذشته داشته باشد و تذکری برای آینده. معمولاً هم تذکرهایی که در قرآن آمده است با الفاظ «اذکروا و اذکر» می باشد.
• ﴿وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ﴾[2] . بیان مشکلات و مصیبتهای جناب ایوب و صبر ایشان.
• ﴿وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ﴾[3] . جعل خلافت و واقعه تاریخی.
• ﴿وَاذْكُرُواْ إِذْ كُنتُمْ قَلِيلًا فَكَثَّرَكُمْ﴾[4]
• ﴿وَاذْكُرْ أَخَا عَادٍ إِذْ أَنذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقَافِ﴾[5]
ما به این نتیجه میرسیم که تذکرها گاهی زمانی است و گاهی مکانی است. حادثهای که در یک جایی واقع شده است و گاهی چیزی که در یک زمانی واقع شده است. حال سؤال در این آیه این است که آیا این تذکری که در اینجا مطرح شده است چه تذکری است؟ زمانی است؟ حادثه تاریخی است و یا مکانی است؟ جعل خلافت در مکانی واقع شده است؟ عرض ما این است که بعضی از تذکرها و یادآوری ها در قرآن را وجودی میدانیم. یادآوری وجودی و حقیقی فوق زمانی و مکانی است. این تذکر در اینجا برای این گفتگوی حضرت سبحان با فرشتگان در موضوع انسان، تذکر وجودی است نه زمانی یا مکانی.
عنایت دارید در بحث خلافت که نکات تربیتیاش را گفتیم دارای مراحل و مراتب مختلف است. معمولاً در خلافت یعنی نیابت کسی از کس دیگر. میخواهیم ارتباط این آیه را با آیه بعدی بیان کنیم. بستر و پیشنیاز آن فراهم شود.
جمله آخر این کریمه ارتباطش با آیه بعدی ارتباط خاصی دارد. خلافت معمولاً نیابت از مستخلف عنه است. معمولاً خلیفه را خلیفه میگویند چون به جای شخص دیگری مینشیند. خلافت در اینجا به معنای این نیست که به جای مستخلف عنه است. یعنی مستخلف عنه نیست که جای او بنشیند. خلافت با واسطه و بیواسطه برای انسان است. نیاز به نبود مستخلف عنه ندارد. بر خلاف خلافتهای ظاهری که مستخلف عنه نباید باشد تا خلیفه جانشین شود. در خلافتهای ظاهری یکی جانشین دیگری است در طول زمانهای مختلف.
در قسمی از این خلافت طوری است که خلیفه با این مستخلف عنه در مرتبه خاصی با هم تفاوت و تباین دارند. مؤید این مطلب دعای رجبیه امام زمان علیه السلام است. اللّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَعانِي جَمِيعِ... لافَرْقَ بَيْنَكَ وَبَيْنَها إِلاّ أَنَّهُمْ عِبادُكَ وَخَلْقُكَ[6] . اینها خلق و او ربّ است. بالاترین خلیفه انسان کامل است که جامع صفات الهی است. مستخلف عنه هم از این قانون خلافت خارج نیست.
﴿انی اعلم ما لا تعلمون﴾ علم، به انگیزه جعل تعلق گرفته است. جعلی که در زمین است ولی از آنِ زمین نیست. از مکّه آغاز شد. این خلافت دارای مراتبی است. خلافت آن است که صفات مستخلف عنه داشته باشد حتی در این صفت جعل خلیفه. عرض ما این است که خلافت ما هم نبوت را دارد و هم امامت را. غدیر از بعثت جدا نیست. شاید رمز ﴿انی اعلم ما لا تعلمون﴾ همین باشد که این فرشتهها خاص هستند. فرشتهها، موکل بر زمین هستند که در این زمین جعل خلیفه صورت گرفته است. گرچه فرشتهها عالمند ولی شاید محدود به کار خاص آنها باشد مانند رکوع و سجود که ﴿وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ﴾[7] .
بالاترین خلافت برای رسول مکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که خلیفه جامع الهی است حتی در صفت استخلاف. حتی در این که میخواهد خلیفه داشته باشد. جعل خلیفه برای حضرت نبی معظم صلی الله علیه و آله و سلم هم برای همین است. رسالت و نبوت بزرگترین خلیفه الهی است و خود مستخلف عنه است که خلیفه دارد که ولی الله است. نبی معظم صلی الله علیه و آله و سلم مصداق کاملی است که خلیفه دارد. خلیفه در اینجا بالاترین خلیفه الهی است که خلیفه جامع است. در روز غدیر وقتی عدهای شایعه کردند که امیرالمؤمنین علیه السلام را به فامیل بودن امیر کردید. «... أنا مدينة العلم وعليّ بابها، ولن تؤتى المدينة إلاّ من قبل الباب ، وكذب من زعم أنّه يُحبّني ، ويبغضك يا عليّ . معاشر الناس ، والّذي بعثني بالنبوّة واصطفاني على جميع البريّة ، ما نصبتُ عليّاً عَلماً لاُمّتي في الأرض حتّى نوّه اللّه باسمه في سماواته ، وأوجب ولايته على ملائكته»[8] .
این سخن حضرت حق است. این خلافتی که در اینجا مطرح است به عبارت بهتر ظاهری نیست گرچه خلافت ظاهری را شامل میشود. خلافت گاهی همتا است و گاهی برتر از مستخلف عنه است و گاهی کمتر. در خلافت ظاهری کم و زیاد صدق میکند. ﴿مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا﴾[9] . این قاعده در خلافتهای ظاهری است. اینجا خلیفه میتواند همتای مستخلف عنه باشد. به عبارتی خلیفه رقیقهای از حقیقت خلافت و مستخلف عنه است.
در اینجا خلیفه نباید داعیه ی قدرت بر مستخلف عنه را داشته باشد. قانون خلافت الهی مقتضی این است. درجه وجودی پایینتر از درجه وجودی مستخلف عنه است. ولی مدعی برتری از مستخلف عنه نیست. اگر این چنین باشد مانند گوساله سامری میشود. داعیه برتری هم در انسان کامل و امام معصوم علیه السلام شایسته نیست. فرمایشی که فرمودند حضرت علی علیه السلام می فرماید: نحن صنائع ربنا و الخلق بعد صنائعنا[10] . در جای دیگر فرمودند نزلونا عن الربوبیة و قل فینا ما شئتم[11] ؛ ما را از ربوبیت پایین آورید و هرچه میخواهید در مورد ما بگویید. شناسنامه ولایت زیارت جامعه کبیره است. زیارت جامعه کبیره کاملا خلافت الهی را ترسیم میکند. هم منطقه نبوت و رسالت را از غرقگاه ربوبیت جدا می کند و هم قلمرو ربوبیت را از خلافت و رسالت جدا میکند.
الحمد لله الذی لبس العز و الکبریا و اخترهما لنفسه دون خلقه و جعلهما حمی و حرما علی غیره و اصطفاهما لجلاله[12]
این جلال و کبریایی از آن خودش است. این بزرگترین امتیاز مستخلف عنه و خلیفه است. در ورود به نماز که نماد عبادت است و الله اکبر میگوییم، همین است. بیان غرقگاه است. سلاطین غرقگاه داشتند که اختصاص به خودشان داشت و دیگران را راه نمیدادند.
برای همین در سوره حمد گفتیم که این خلافت که رتبه خاصی است، از خصوصیتی برخوردار است که هم دشواری نظری دارد و هم دشواری عملی. هم به لحاظ فکر سخت است و هم پیمایش.
﴿اهدنا الصراط المستقیم﴾ که تنها دعای واجب قرآن است همین خلافت است. بحث نظری ادق من الشعر است و بحث استقامتی و عملی احد من السیف است. نماد عملی و کارایی داشتن است. ولیّ کارایی دارد. ادق من الشعر برنامه نظری است. از نظر فکری از مو باریکتر و از نظر عملی از شمشیر تیز تر است. این صراط مستقیم هم عین خلافت است. این حرف را نیز می توان زد که در این کریمه(30 بقره) حضرت حق ترسیم صراط مستقیم را دارند. این تبیین و تشریح و علم اجمالی بود که عالم نبودند و خداوند فرمود ﴿انی اعلم ما لا تعلمون﴾. این پیشنیاز میشود برای ورود در آیه بعدی که ادامه گزارش این گفتمان است.
ما این و ﴿علم آدم الاسماء کلها﴾ را تعلیل ﴿جاعل فی الارض خلیفه﴾ میدانیم. جعل خلافت به خصوص مرحله اتمّ به تعلیم جمیع اسمای الهی است. جالب این است که معمولاً بهترین تعلیمها آن است که هم آموزش در آن باشد و هم آزمایش و هم نیتجه آزمایش و آموزش. در این تعلیم اسماء همه هست.
ان شاء الله هم به خصوصیات و خاصیتهای آیات شریفه برسیم.