درس خارج فقه استاد هادی عباسی خراسانی

99/05/15

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: مسائل مستحدثه/ مسائل کرونا/ حضانت فرزند و والدین مبتلا به کرونا

 

1- حدیث اخلاقی

امروز هم روز ولادت امام هادی علیه السلام است فرمودند: «الدنیا سوق، ربح فیها قوم و خسر آخرون».[1]

امام عسکری علیه السلام فرمودند: «إن الوصول إلى الله عزوجل سفر لا يدرك إلا بامتطاء الليل».[2]

1.1- سنت معصومین علیهم السلام برای احیای غدیر

1.1.1- سیره قولی

در عظمت غدیر همین بس که اکثر ائمه علیهم السلام درباره آن فرمایش‌های دُررباری دارند.

در خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها که در تداوم غدیر نقش برازنده‌ای دارند، در خطاب به مردم که 120 هزار جمعیت شنیدند، گفتند:

«أنسیتم قول رسول الله صلی الله علیه و آله یوم غدیر خم من کنت مولاه فعلی مولاه وقوله صلی الله علیه و سلم انت منی بمنزلة هارون من موسی»[3]

در این استدلال حضرت به منکران غدیر یا آنان که مثبت نیستند فرمودند مگر فراموش کردید. کسی که من مولای او هستم علی مولای اوست. مگر حدیث منزلت را نشنیدید؟

می‌توانیم عرض کنیم که ایشان فادیه مقام ولایت و تداوم رسالت بودند. فرزند شش ماهه خود را فدا کردند. در عظمت غدیر همین بس که هر کس به هر نحوی باید در احیای غدیر و زنده نگه داشتن آن به عنوان اصلی از اصول اساسی اسلام،کوشش کند و بر انسان واجب است.

1.1.2- سیره عملی

بعد از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام،‌ امام مجتبی علیه السلام مردم را به منزلشان دعوت می‌کردند.[4] شاید دید و بازدید غدیر از سادات از آن زمان باب شد. ان شاء الله مردم این سنت را احیا کنند. مردم تشریف می‌بردند محضر حضرت و تبریک می‌گفتند. حضرت امام مجتبی علیه السلام هم با اطعام و کلمات نورانی و خوراک معنوی غدیر را احیا می‌کردند. غدیر، هم به لحاظ مادی و هم به لحاظ معنوی باید زنده بماند. کسانی که نشر معارف دست آنها است،‌ خبرگزاری‌ها، گوینده‌ها، فقها و نویسنده‌ها تا می‌توانند راجع به غدیر چیزی بگویند و بنویسند که اوجب واجبات احیای غدیر است.

امام رضا علیه السلام در شب و روز غدیر با اطعام و هدایا به مردم این روز را زنده نگه می‌داشتند.

مرحوم کلینی و دیگران از امام رضا علیه السلام نقل کرده اند که: «من اطعم مؤمنا کان کمن اطعم جمیع الانبیاء و الصدیقین»[5]

کسی که در این روز به مؤمنی غذا بدهد مانند کسی است که تمام انبیاء و صدیقین را غذا داده باشد.

1.2- ادامه شرح زیارت غدیریه

رسیدیم به این فراز زیارت غدیریه امام هادی علیه السلام:

«والسلام على أنبيآء الله ورسله وملائكته المقربين وعباده الصالحين ، السلام عليك يا أمير المؤمنين و سيد الوصيين و وارث علم النبيين و ولي رب العالمين ومولاي ومولى المؤمنين و رحمة الله وبركاته ، السلام عليك يا مولاي يا أمير المؤمنين يا أمين الله في أرضه و سفيره في خلقه وحجته البالغة على عباده ، السلام عليك يا دين الله القويم وصراطه المستقيم».[6]

«و السلام علی انبیاء الله و رسله و ملائکته المقربین و عباده الصالحین»

1.3- سلام بر انبیاء و ملائکه و بندگان صالح

بعد از سلام‌های خاص به اوصاف رسول الله صلی الله علیه و آله، ایشان دو مرتبه وارد در سلام بر انبیای الهی می‌شوند. گویا غدیر روز همه انبیا و رسل و فرشتگان و عباد صالح است.

سلام بر انبیای الهی و رسل و ملائکه و فرشته‌های الهی. آن هم فرشته مقرب. چهار فرشته مرگ و حیات و روزی و علم.

اسرافیل و عزرائیل و میکائیل و جبرائیل. و بر عباد صالحین حضرت سلام می‌دهند گویا امروز روز صلحا هم هست.

بعد وارد بر سلام بر امیر المؤمنین علیه السلام می‌شوند که از غیاب به خطاب تبدیل می‌شود.

عرض کردیم در زیارت غدیریه حدود 206 صفت از اوصاف حضرت بیان شده است.

1.4- سلام‌های امام هادی علیه السلام به امیرالمؤمنین علیه السلام

1.4.1- لقب امیرالمؤمنین

«السلام علیک یا امیر المؤمنین»

سلام بر حضرت به عنوان امیر المؤمنین.

پرنده قله پیما مانند عقاب که غذا را از آن سوی کوه و دوردست برای جوجه‌هایش می‌آورد امیر است. رزق الهی و دنیوی مومنین به دست ایشان است. امیر الطعام است.

امیرالمؤمنین فقط امام علی علیه السلام است.

امام صادق علیه السلام فرمودند امیرالمومنین مطلق فقط ایشان است. «لانه نمیر الطعام»[7]

رزق ما دست ایشان است. «بیمنه رزق الوری».[8]

سلام به امیرالمؤمنین یعنی سلام به همه خوبی‌ها. در روایت نبوی صلی الله علیه و آله است که فرمودند: هیچ آیه‌ای از آیات قرآن یا ایها الذین آمنوا ندارد الا اینکه امیر این آیه امیر المؤمنین علیه السلام است.[9]

پس می‌توانیم بگوییم یا أیها الذین آمنوا امیری دارد و امیرش امیرالمؤمنین علیه السلام است وجه دیگر امیر المومنین است.

امیرالمؤمنین علیه السلام امیر مؤمنین در دنیا و آخرت است. در آخرت جز ظهور صفات حضرت و تجلی ولایت باطنیه حضرت چیز دیگری نیست.

1.4.2- لقب سید الوصیین

دوم: «سید الوصیین»

همه اوصیای الهی سیدی دارند که ایشان سید وصیین هستند.

عن النبی صلی الله علیه و آله: الإمام الرضا علیه السلام: «إنَّ مُحَمَّدا عَبدُهُ ورَسولُهُ ، وأمینُهُ وصَفِیُّهُ ، وصَفوَتُهُ مِن خَلقِهِ ، وسَیِّدُ المُرسَلینَ ، وخاتِمُ النَّبِیّینَ ، وأفضَلُ العالَمینَ ، لا نَبِیَّ بَعدَهُ ، ولا تِبدیلَ لِمِلَّتِهِ ، ولا تَغییرَ لِشَریعَتِهِ ... وإنَّ الدَّلیلَ بَعدَهُ والحُجَّهَ عَلَی المُؤمِنینَ ، وَالقائِمَ بِأَمرِ المُسلِمینَ ، وَالنّاطِقَ عَنِ القُرآنِ ، وَالعالِمَ بِأَحکامِهِ أخوهُ وخَلیفَتُهُ ، ووَصِیُّهُ ووَلیُّهُ ، وَالَّذی کانَ مِنهُ بِمَنزِلَهِ هارونَ مِن موسی ، عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ علیه السلام ؛ أمیرُ المُؤمِنینَ ، وإمامُ المُتَّقینَ ، وقائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلینَ ، وأفضَلُ الوَصِیّینَ ، ووارِثُ عِلمِ النَّبِیّینَ وَالمُرسَلینَ».[10]

چقدر عجیب است. از ابتدای عالم تا انقراض عالم هر وصایتی که باشد و هر وصی‌ای که باشد حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام سید وصیین است. حتی حدیث منزلتی که اشاره کردیم منزلت جناب امیر المؤمنین علیه السلام همانند هارون است ولی سیادت را هم دارا است.

1.4.3- وارث علم النبیین

«وارث علم النبیین»

وصف به شیء مشعر به علیت است. سلام به خاطر امارت به خاطر سیادت، وصایت و وراثت علم نبیین.

﴿لدینا لَعَلِیٌّ حَکیمٌ﴾[11] . در آیه شریفه روایات مختلفی داریم. یا کسانی که أولوا العلم هستند در روایت بالا هست که: امیرالمؤمنین علیه السلام وارث علم اولین و آخرین است و وارث همه انبیا هست. و هیچ علمی از علوم انبیا به احاطه علم ایشان نیست. فرمودند: «سلونی قبل أن تفقدونی فلأنا بطرق السماء أعلم منی بطرق الأرض».[12]

1.4.4- ولی رب العالمین

«ولی رب العالمین»

شما ولیّ رب العالمین هستید. ولیّ کسی است که بُعد اشیا را به قرب تبدیل می‌کند. واجب تقربی که عباد را به خدا نزدیک می‌کند از ولیّ است. فقه، اصول، تفسیر و قرآن هم به ولیّ بر می‌گردد. نزدیک کننده مردم به خدا هستید. ولایت یعنی مقام قرب الهی. چون فاصله‌ها را کم می‌کند.

1.4.5- مولای من و مولای مؤمنین

«و مولای و مولی المؤمنین»

امام هادی علیه السلام به عنوان مظهر اسم شریف هادی می‌گویند شما مولای من و مولای مؤمنین هستید.

در این فقره زیارت با امیر المومنین آغاز شد و با مولی المؤمنین سلام پایان یافت.

شش سلام دادند: «السلام عليك يا أمير المؤمنين و سيد الوصيين ووارث علم النبيين وولي رب العالمين ومولاي ومولى المؤمنين»

گویا این سلام‌ها را به این جهات می‌دهیم.

«و رحمة الله و برکاته»

رحمت و برکت شکرگزاری از نعمت است. بزرگ‌ترین نعمت نعمت ولایت است و باید قدردان آن باشیم.

«السلام علیک یا مولای یا أمیر المؤمنین»

سلام از طرف خودشان. آخرین سلام قبلی به مولی المؤمنین بود و آغاز این هم با مولای یا أمیرالمؤمنین است. در اولی ولیّ است چون امیر است ولی اینجا امیر است چون ولیّ است. دو موجبه کلیه هماهنگ و ضابطه الهی است. در امیر المومنین متحد هستند.

1.4.6- امین خدا روی زمین

«یا امین الله فی أرضه»

امین الهی در ارض. سرزمین ولایت یک امیر دارد آن هم امیر المؤمنین علیه السلام است. سرزمین رسالت هم یک امین دارد و آن محمد امین صلی الله علیه و آله است. امین امانت الهی است و در امنیت است و دیگران را به امنیت می‌رساند.

زیارت امین الله به لحاظ سند قوی است. راجع به حضرت امیرالمؤمنین است. در روز غدیر امین الله وارد است.

1.4.7- سفیر خدا در بین مخلوقات

«و سفیره فی خلقه»

سفیر خداوند است در خلق آفرینش. سفیر پیام حضرت حق را نگه می‌دارد و می‌رساند. امین پیام را نگه می‌دارد.

1.4.8- حجت بالغه الهی بر بندگان

سلام بعدی: «و حجته البالغة علی عباده»

امامت حجت بالغه است. لا ریب فیه است. منکر ظاهری دارد ولی منکر واقعی ندارد. لا ریب دو بار در قرآن آمده یکی ولایت و دیگری قیامت. هر دو واقعه است. ﴿اذا وقعت الواقعة﴾[13]

1.4.9- دین قویم و صراط مستقیم خدا

«السلام علیک یا دین الله القویم و صراطه المستقیم»

خداوند دین قویمی دارد که شما حضرت امیرالمؤمنین هستید. منکران ولایت یا کسانی که قدر ولایت را ندارند در دین قویم نیستند. یک دعای واجب در نماز داریم ﴿اهدنا الصراط المستقیم﴾[14] است.

در این زیارت صراط مستقیم را معنا کردند. صراط مستقیمی که هیچ اعوجاجی ندارد.

ان شاءالله خداوند ما را به این صراط مستقیم هدایت کند. امام صادق علیه السلام فرمودند «نحن الصراط المستقیم»[15] .

ان شاء الله در این صراط مستقیم حرکت کنیم. از خدا می‌خواهیم محیا و ممات ما محیا و ممات حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام قرار دهد. چنان که در زیارت‌ها هست که از خواسته‌های ما احیا و اماته مانند حضرت امیرالمؤمنین و فرزندانشان باشد. قدر غدیر را بدانیم.

2- خلاصه بحث گذشته

در بحث اطاعت و عدم اطاعت زن و مرد تفاوتی ندارد. ادای حقوق به هم واجب و نشوز حرام است. مرد اگر مانع انفاق زن شود ناشز است و زن هم مطیع نباشد ناشزه می‌شود. باید در همه امور او را اطاعت کند.

عبارت نشوز را گفتیم. نسبت به تکالیفی که عرف واگذار کرده انجام ندهد. بر اساس شأن خانوادگی یا زی شأن شوهر، صدق نشوز می‌کند.

صاحب جواهر در این زمینه می‌فرماید:

«ضرورة تحقق النشوز بالعبوس والاعراض والتثاقل وإظهار الكراهة له بالفعل والقول ونحوهما مما ينقص استمتاعه بها وتلذذه بها ، بل لا ينبغي التأمل في تحققه بتبرمها بحوائجه المتعلقة بالاستمتاع أو الدالة على كراهتها له ، بل لعل ما سمعته من الفخر يراد منه ذلك»[16]

تثاقل به خصوص در امور زناشویی سنگینی کند. چه به سخن چه کاری کند که نشان اینها باشد. گوشه چشم برود هم شامل می‌شود. بهره مرد را از زن کم کند. هر چیزی که اخم کند (تبرم) یا دلالت کند که از شوهر بدش می‌آید نشوز است. امور علی الاطلاق در مسائل مربوط به شوهر یا مربوط به شخصیت مرد باشد.

تا می‌تواند باید جمع کند ولی اگر نشد اگر نفس است حفظ جان مقدم است به قدر ضرورت می‌تواند در مریضی‌های مسری اطاعت نکند. ولی اگر غیر این است خیر.

نفقه را طلبکار می‌شود چون حفظ جان و اضطرار است. مگر اینکه پزشکی موضوع را بیان کرد که نباید این اتفاق بیفتد حرفشان محرز است. ظن یا احتمال ضرر بیاید باید پرهیز شود.

3- تزاحم کرونا با حضانت فرزند

در مسائل خانوداگی پرسیده شده که اگر زن و مردی حضانت فرزندی را داشتند در صورت تنافی با کرونا و بیماری‌های مسری، حضانت مادر به خصوص در ایامی که می‌خواهد مراقبت کند لغو می‌شود یا خیر؟

بیماری کرونا با حضانت منافات دارد یا خیر؟ تقدم با حق کودک است یا پدر و مادر است؟

3.1- تعریف حضانت

در لغت: حضانت از ماده حضن یحضن است. عرب‌ها درباره مرغ‌های که جوجه خود را زیر بال و پر می‌گیرد حضانت به کار می‌برند.[17] حضانت در انسان یعنی زیر بغل تا تهی گاه. سینه و بین دو بازو را می‌گویند. همان آغوش است.[18] اسم مصدر یا مصدر فرقی ندارد. در آغوش گرفتن یا آغوش گرفته.

تعریف حضانت در اصطلاح: به لحاظ معنای اصطلاحی یعنی کسی کارهای دیگری را متقبل شود و کارهای او را انجام دهد. تربیت هم دخالت در حضانت دارد یا خیر بحث دیگری است. ما عرفی می‌دانیم. اگر عرف تعلیم و تربیت را جزو حضانت می‌دانست باید هزینه آن را بدهد. شامل کودک و غیر آن می‌شود.

3.2- حضانت، حقیقت عرفیه

آیا حضانت حقیقت شرعیه است یا حقیقت عرفیه است؟

به نظر ما قبلا عرض ما این شد که در اکثر احکام اسلامی شارع مقدس ممضی است. حضانت هم عرفی می‌شود و معنای لغوی دارد. حد و حدودی شارع مشخص کرده است. در عرف کسی سرپرستی کسی را داشته باشد.

معنای لغوی در حضانت اصطلاحی هم هست.

3.3- نسبت بین حضانت با ولایت

حضانت ولایت است یا خیر؟

از جهاتی ولایت از حضانت استفاده می‌شود.

3.4- نسبت بین حضانت با کفالت

در قرآن بحثی از حضانت نیست. ولی کفالت هست. جریان حضرت مریم و زکریا و همچنین داستان حضرت موسی علیهم السلام.

﴿فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إنَّ اللّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ﴾[19]

همچنین کلام خواهر حضرت موسی علیه السلام به خانواده فرعون:

﴿وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ﴾[20]

می‌توان گفت نسبت بین کفالت و حضانت عموم و خصوص مطلق است. کفالت شامل حضانت هم می‌شود.

3.5- حضانت حق است نه حکم

بحث دیگر اینکه حضانت حق است یا حکم؟

الحمدلله بحث حق و حکم را مطرح کردیم. برخی نظرشان این است که تفاوتی ندارند. حق را به خصوص با ملک برخی قائل به تفاوت شدند مثلا حضرت امام حق را مشترک معنوی دانستند.[21] برخی مشترک لفظی.[22]

حق آن چیزی است که دارای سلطنت و نقل و انتقال است. حق ابوت و همسری قابل نقل نیست. می‌شود تأمل کرد.

حضانت حقی است که شرع اسلام برای افرادی مقدر کرده است.

3.6- بررسی روایات حضانت

صاحب وسائل در دو باب بحث حق حضانت را مطرح کرده‌اند. باب 73 و 80 از ابواب احکام اولاد:

باب 73 : أن الحرة أحق بحضانة أولادها من الأب المملوك وان تزوجت حتى يعتق الأب فيصير أحق بهم والحر أحق بالحضانة من المملوكة وأن الحضانة للخالة مع عدم الوالدة وعدم من هو أقرب منها.

[1] محمد بن علي بن الحسين باسناده عن الحسن بن محبوب، عن أبي أيوب، عن الفضيل بن يسار، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: «أيما امرأة حرة تزوجت عبدا فولدت منها " منه خ ل " أولادا فهي أحق بولدها منه وهم أحرار، فإذا أعتق الرجل فهو أحق بولده منها لموضع الأب»[23] .

اگر زن آزادی با عبدی ازدواج کند پس اولادی از آنها متولد شود، خانم سزاوارتر است به فرزندانش از شوهرش که عبد است. اگر مرد آزاد شد سزاورتر است.

پدر اولی به حضانت است از مادر. مادر در صورتی که پدر، عبد باشد اولی است.

[2] محمد بن يعقوب، عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن ابن محبوب، عن داود الرقي «قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن امرأة حرة نكحت عبدا فأولدها أولادا ثم إنه طلقها فلم تقم مع ولدها وتزوجت، فلما بلغ العبد أنها تزوجت أراد أن يأخذه ولده منها وقال: أنا أحق بهم منك ان تزوجت، فقال: ليس للعبد أن يأخذ منها ولدها وإن تزوجت حتى يعتق هي أحق بولدها منه ما دام مملوكا، فإذا أعتق فهو أحق بهم منها. ورواه الشيخ باسناده عن محمد بن يعقوب وباسناده عن الحسن بن محبوب مثله.»[24]

مطلب دیگر در این اضافه شد:

زن آزادی با مرد بنده و برده‌ای ازدواج می‌کند و مفارقت می‌کنند،‌ زن مقدم است.

اگر اختلافی افتاد و جدا شدند بر اساس این روایات بعد از متارکه حق زن مقدم است.

[3] وعن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن محمد بن أبي حمزة والحكم بن مسكين جميعا، عن جميل وابن بكير جميعا «في الولد من الحر والمملوكة قال: يذهب إلى الحر منهما»[25] .

[4] الحسن بن محمد الطوسي في (الأمالي) عن أبيه، عن ابن الصلت، عن ابن عقدة، عن عبيد الله بن علي، عن الرضا، عن آبائه، عن علي عليهم السلام «أن النبي صلى الله عليه وآله قضى بابنة حمزة لخالتها، وقال: الخالة والدة. أقول: وتقدم ما يدل على ذلك.»[26]

در شیرخوارگی حضانت مادر مقدم است مگر اینکه ازدواج کند.

باب 81: باب أن الام أحق بحضانة الولد من الأب حتى يفطم إذا لم تطلب من الأجرة زيادة على غيرها ما لم تطلق وتتزوج وبالبنت إلى أن تبلغ سبع سنين ثم يصير الأب أحق منها فان مات فالأم ثم الأقرب فالأقرب.

مادر سزاورتر است از پدر تا بچه جدا شود. اگر اجرتی بیشتر از غیرش مطالبه نکند.

اگر بچه‌ای مادرش داوطلب بود ولی غیر ارزان‌تر گرفت می‌شود منتقل به او شود.

1) محمد بن يعقوب، عن أبي علي الأشعري، عن الحسن بن علي عن العباس بن عامر، عن داود بن الحصين، عن أبي عبد الله عليه السلام «قال: والوالدات يرضعن أولادهن، قال: ما دام الولد في الرضاع فهو بين الأبوين بالسوية، فإذا فطم فالأب أحق به من الام فإذا مات الأب فالأم أحق به من العصبة، وإن وجد الأب من يرضعه بأربعة دراهم وقالت الام: لا أرضعه إلا بخمسة دراهم فإن له أن ينزعه منها إلا أن ذلك خير له وأرفق به أن يترك مع أمه». ورواه الصدوق باسناده عن العباس بن عامر مثله.[27]

پدر و مادر، در شیرخوارگی مساوی در حضانت هستند. بعد از جدایی شیر پدر اولی است و بعد مرگ پدر مادر مقدم است از سایر اقوام.

پدر می‌تواند اگر مادر بیشتر اجرت می‌گیرد از او بگیرد حق پدر است.

2) وعن علي بن إبراهيم، عن علي بن محمد القاساني، عن القاسم ابن محمد، عن المنقري، عمن ذكره قال: «سئل أبو عبد الله عليه السلام عن الرجل يطلق امرأته وبينهما ولد أيهما أحق بالولد؟ قال: المرأة أحق بالولد ما لم تتزوج.»[28]

زن تا ازدواج نکرده است مقدم است. حضانت یک حقی است بر گردن پدر و مادر. از حقوق کودک بر والدین این است که حضانتش کنند.

3.7- مدت زمان حضانت مادر

در برخی (منابع) سبع سنین و تسع سنین مطرح شده است.[29]

تعلیم و تربیت هم از حضانت هست.

3.8- شرایط حضانت

3.8.1- اسلام

شرط حضانت اسلام است. ﴿... وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا﴾[30] باید زن و مرد مسلمان باشند.

3.8.2- عفیف باشد

باید عفیف باشند. «یشترط فی الحاضنة ان یکون امینة عفیفة و لا تشرب الخمر و الغایة الاحتفاظ بالطفل صحیا و خلقیا و هذه الشروط معتبرة ایضا فی الحاضن»[31]

اتفاق همه مذاهب اسلامی است. علی المذاهب الخمسة

زن نمونه است مرد هم همین است.

شافعی و امامیه شرط اسلام دارند.[32]

3.8.3- مرتد نباشد

ارتداد: حنفیه ارتداد را مانع می دانند.[33]

3.8.4- از امراض مسری سالم باشد

و قال الإمامیة یجب ان تکون الحاضنة سلیمة من الامراض الساریة و قال الحنابلة تجب سلامتها من البرص و الجذام و المهم ان لا یتضرر الطفل[34] .

3.9- نظر نهایی در تزاحم بیماری مسری با حضانت

3.9.1- صورتی که حق حضانت با بیماری مسری از بین می رود

اگر مرض مسری داشتند و در حضانت بچه شرط بدانیم که باید محفوظ باشد و اصل حضانت برای حفظ است، با حضانت طفل سازگاری ندارد. حق حضانت از بین می‌رود. چه در مدت حضانت 7 ساله که برای پسر است و چه در مدت حضانت 9 ساله که برای دختر است.

نظر ما این است که حضانت زن و مرد از طفلی که خودشان مریض شدند به بیماری کرونا و مانند آن نباید طفل با مادر یا خانواده در تماس باشد.

اگر بیماری مسری داشته باشد و منحصر باشد در این حاضن و حاضنه شاید مسلوب الحضانة شود چون روایت «فر من الجذم»[35] را در اوایل بحث کرونا گفتیم که آن روایات حجیت داشت.

در مواردی منافات با حضانت ندارد. یعنی هم مریض باشد و هم حاضن باشد. چون حضانت گاهی همیشه به مباشرت نیست به سبب هم هست. بستری است ولی کسی را مراقب می‌گیرد.

3.9.2- صورت حفظ حق حضانت

اگر بین حق حضانت و بیماری قابلیت جمع باشد، این حق از بین نمی رود.

مراقبت بهداشتی لازم است. حریم امن با خادم و دایه گرفتن یا به مراقبت بهداشتی بچه را بدهد، اشکال ندارد. پس حضانت والد یا والده ابتداءا از بین نمی رود مگر اینکه حق ولد به خاطر اینکه ضعف دارد و نمی‌تواند از خود مراقبت کند بر حق والدین مقدم است. رعایت حق مراقَب را باید داشت نه مراقِب که در مرحله بعدی است. معمولا قابل جمع است. به اینکه در آن چند روز به پرستاری یا فامیلی بسپارد. موضوع مراقبت از بین برود حکم هم از بین می‌رود.

ولایت از شئون حضانت است.


[1] تحف العقول، ابن شعبة الحراني، ج1، ص483.
[2] ميزان الحكمة، المحمدي الري شهري، الشيخ محمد، ج3، ص2541.
[3] نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار، الحسيني الميلاني، السيد علي، ج9، ص102.
[4] سایت دانشنامه اسلامی.
[5] إقبال الأعمال - ط القديمة، السيد بن طاووس، ج1، ص465.
[6] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج100، ص360.
[7] http://ensani.ir/fa/article/29774/مـعـنای ابواب الایمان دربــــــاره ائـــمــه، عبدالله جوادی آملی، مجله الکترونیکی اسراء، 1389، شماره 10.
[8] کلیات مفاتیح الجنان، قمی، شیخ عباس، ج1، ص85.
[9] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج35، ص352.
[10] عيون أخبار الرضا(ع)، الشيخ الصدوق، ج1، ص129.
[11] سوره زخرف، آيه 4.
[12] نهج البلاغه، فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ج4، ص761، خطبه 231.
[13] واقعه/سوره56، آیه1.
[14] سوره حمد، آيه 6.
[15] تفسير كنز الدقائق، المشهدي، الميرزا محمد، ج1، ص68.
[16] جواهر الكلام، النجفي الجواهري، الشيخ محمد حسن، ج31، ص205.
[17] لسان العرب، ابن منظور، ج13، ص123.
[18] المصباح المنير، القيومي المقرى، أحمد بن محمد بن علي، ج1، ص67.
[19] سوره آل عمران، آيه 37.
[20] سوره قصص، آيه 12.
[21] البيع( تقريرات الإمام الخميني( س) للخرم آبادي)، الخميني، السيد روح الله، ج1، ص48.
[22] حاشية كتاب المكاسب، الغروي الإصفهاني، الشيخ محمد حسين، ج1، ص44.
[23] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج15، ص181، أبواب أحکام الأولاد، باب73، ح1، ط الإسلامية.
[24] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج15، ص181، أبواب أحکام الأولاد، باب73، ح2، ط الإسلامية.
[25] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج15، ص182، أبواب أحکام الأولاد، باب73، ح3، ط الإسلامية.
[26] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج15، ص182، أبواب أحکام الأولاد، باب73، ح4، ط الإسلامية.
[27] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج15، ص190، أبواب أحکام الأولاد، باب81، ح1، ط الإسلامية.
[28] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج15، ص191، أبواب أحکام الأولاد، باب81، ح4، ط الإسلامية.
[29] تحرير الأحكام الشرعية على مذهب الإمامية - ط القديمة، العلامة الحلي، ج4، ص12 و 13.
[30] سوره نساء، آيه 141.
[31] الفقه علی المذاهب الخمسة، مغنیة، الشیخ محمد جواد، ج1، ص378.
[32] الفقه علی المذاهب الخمسة، مغنیة، الشیخ محمد جواد، ج1، ص379.
[33] همان، ص379.
[34] همان، ص379.
[35] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج11، ص274، أبواب جهاد النفس، باب48، ح17، ط الإسلامية.