درس خارج فقه استاد هادی عباسی خراسانی

99/04/29

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: مسائل مستحدثه/مسائل کرونا /تزاحم حقوق در کرونا

 

1- حدیث اخلاقی

حدیث امروز از احادیثی است که می‌شود به عنوان اخبار غیبی یا کرامات اهل بیت علیهم السلام و امام حقایق امام صادق علیه السلام تلقی کرد. عبد الله بن سنان نقل می‌کند:

ابن سنان قال : قال أبوعبدالله علیه السلام: «ستصيبكم شبهة فتبقون بلا علم يرى ولا إمام هدى لاينجو منها إلا من دعا بدعاء الغريق قلت : وكيف دعاء الغريق؟ قال : تقول : يا الله يا رحمان يارحيم ، يامقلب القلوب ثبت قلبي على دينك ، فقلت : يا مقلب القلوب والابصار ثبت قلبي على دينك ، فقال : إن الله عزوجل مقلب القلوب والابصار ولكن قل كما أقول : يامقلب القلوب ثبت قلبي على دينك».[1]

هم هشدار علمی است و هم دستورالعمل سیر و سلوکی است.

زود است شما را شبهه‌ای برسد که نه علمی دارید و راهنمایی دارید و نه امامی که به آن راه را بیابید. یعنی دستتان به امام نمی‌رسد. این یعنی زمان غیبت یعنی همین الآن. زمان قدیم که روستاها فاصله داشت و برای اینکه بتوانند آبادی را پیدا کنند پرچمی می‌گذاشتند برای یافتن آبادی. این علم و پرچم را حضرت می‌فرمایند.

در این وقتی که راهنما ندارید و دستتان به امام نمی‌رسد نجات نمی‌یابید از این شبهه مگر کسی که دعای غریق بخواند. یکی از مصادیق تزاحم گفتیم انقاذ غریق است. دعای غریق ما را از شبهه نجات می‌دهد. راه برون‌رفت از شبهه‌های علمی و شهوت‌های عملی و فتنه‌های همه زمان‌ها به خصوص زمان غیبت کبری، دعای غریق است.

ابن سنان می‌گوید: گفتم دعای غریق چیست؟ فرمودند این طور با خدا حرف بزن.

يا الله يا رحمان يارحيم ، يامقلب القلوب ثبت قلبي على دينك!

این دعای غریق است. سه اسم و صفت: اسم جامع، الله؛ صفت جامع، رحمان و صفت غالب، رحیم.

رحمان واسع الرحمه است و رحیم دائم الرحمه است. ما نیاز به ثبات قلب داریم.

مراقب شبهه‌های آخرالزمان باشیم. گاهی با مارک دوستی و لفافه دین می‌آید. با عنوان همیاری می‌آید. دولت و ملت و حوزه و دانشگاه را گاهی فریب می‌دهد.

امام صراط مستقیم است. ابن سنان عملا در شبهه افتاد. گفتم: یا مقلب القلوب و الابصار. ابصار را به آن اضافه کردم. فرمودند درست است که خداوند هم مقلب قلوب است و هم مقلب ابصار ولی آن طور بگو که من می‌گویم. حوزه و دانشگاه و امتی که گفته‌هایشان طبق سخن امام باشد نجات می‌یابند. چیزی اضافه و کم نکن. بگو: یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک.

سخنان امام حساب‌شده است. امتی می‌تواند از مسائل مستحدثه و کرونا رها شود که به قول عرب‌ها طابق النعل بالنعل و حذو النعل بالنعل تابع باشد.

مانند جناب سلمان که وارد مسجد شده و یک جای پا بیشتر نیست ولی سلمان کنار پیامبر صلی الله علیه و آله بود. گفتند از کجا آمدی؟ گفت من پشت سر پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم ولی آن قدر مراقب بودم که جا پای نبی صلی الله علیه و آله بگذارم.

این راه است. علم و حوزه و فقه و فقاهت هم برای همین است. حوزه جز این نیست که قول و فعل و تقریر و فرمایش امام را به دست بیاوریم می‌شود برایمان حجت و طبق آن حجت حرکت کنیم. خیلی حدیث عجیبی است امیدواریم طبق آن حرکت کنیم و سرلوحه زندگی علمی و عملی همه ما قرار گیرد.

2- فشرده مباحث گذشته

ما نظرمان این شد که حکم فقهی یعنی تکلیفی و وضعی را بیان کردیم. در برخی موارد شاید حکم تکلیفی نباشد ولی در غیر عمد تنها حکم وضعی است. اگر تعمدی باشد هم حرمت دارد و هم اگر کار عبادی انجام داده باشد باطل است. پزشکی یا مدیری یا حاکمی گفت که نباید در این منطقه یا در این مسجد یا بازار و غیره نباید وارد شوید، اگر وارد شد و مبتلا شد یا دیگران را مبتلا کرد، کارش حرام است و در اقامه عبادات بر مبنای ما که نهی در عبادات مستلزم فساد است، باید اعاده کند در وقت یا قضا خارج وقت. ضمان هم دارد.

در صورت سهو و جهل به ابتلا هم کارش حرام نیست ولی ضمانت را باید تن بدهد چرا که در ضمانت فرقی بین جهل و علم نیست. البته احتمال را هم منجز دانستیم.

3- نقد یک گفته غیر کارشناسانه

ما در مباحث مستدحثه نه تنها در کرونا بلکه بالاتر از آن نیاز به مدیریت و تدبیر دارد. دیدم متأسفانه بعضی غیر کارشناسانه حرف زدند. گفتند کرونا فقه را به چالش کشید.

نه کرونا فقه را به چالش نکشیده است. اگر به چالش کشیده باشد،‌ مدیران را به چالش کشیده است. پزشکان و کادر درمان و مدیران را به زحمت انداخته است. چالش تعبیر خوبی نیست. اینها مسائل زودگذر است می‌آید و می‌رود، خوشا به حال آنان که بلا امام هدی حرکت نکنند.

در اینجا فقیه و فقاهت و حوزه و مرجعیت و روحانی و رهبری و سردمداران دینی و طبی باید باشند. چون یکی موضوع را بیان می‌کند و دیگری حکم را. مردم تابع سردمداران دینی و طبی هستند. حدیث شریفی است که مردم به سه نفر نیاز دارند:

امام صادق علیه السلام: «لا يستغني أهل كل بلد عن ثلاثة يفزع إليهم في أمر دنياهم وآخرتهم فإن عدموا ذلك كانوا همجا:[2] فقيه عالم ورع. وأمير خير مطاع. وطبيب بصير ثقة».[3]

عالم متقی، طبیب حاذق و امیر مطاع.

چقدر زیبا است. اگر این سه گروه امت را دریابند، امت به چالش کشیده نمی‌شوند.

4- تزاحم حقوق در بیماری کرونا

در امثال کرونا به اقتضای اینکه فرد و جمع دخیل هستند باید وارد در تزاحم حقوق شویم. چند مطلب را به عنوان مبنا عرض می‌کنیم.

4.1- تعریف حق

نظر ما در تعریف حق این است که حق ماهیت اعتباری است که دارای نسبت است و این نسبت دائر مدار شخص و متعلق است. لازمه این نسبت، نوعی تسلط است. ما چند جلسه بحث حکم و حق را گفتیم.

حکم در آن تسلط نیست. سلطنت دارای مراتب است که یکی از آن حق است.

این ماهیت اعتباری در مواردی عقلایی است و شارع امضا کننده است و تأسیس ندارد. اکثر حقوق همین ‌طور است. شارع حدودش را مشخص کرد. در برخی موارد شارع مؤسس است. در میان مردم نبود که شارع تأسیس کرد.

4.2- دیدگاه‌ها درباره نسبت حق با افرادش

نسبت حق به افرادش را نسبت ماهیت به افرادش می‌دانیم. حق مشترک معنوی بین اقسام و انواعش است. برخی اشتراک لفظی می‌دانند. حضرت امام هم نظرشان این است. در کتاب البیع صفحات اولش.[4] مرحوم شیخ هم در اوایل بیع بحث کردند.[5]

اکثرا نظرشان همین است. اشتراک معنوی یعنی حقیقت واحد و موارد متعدد. مفهوم واحدی که دارای افراد و نسبت‌های مختلف است.

4.3- ارتباط مسأله تزاحم حق با کرونا

آنچه مهم است و مورد بحث ما است، این است که وقتی این حقوق در خارج و در مقام اوامر و نواهی مولوی قرار گرفت گاهی تزاحم می‌یابند. اینجا وظیفه چیست؟

در مثال وارد شویم. الآن پزشک‌ها می‌گویند مراقبت کنید. از باب رجوع جاهل به عالم باید رعایت کنیم. از سویی این مراقبت‌ها، مزاحمت با حقوق مختلف دارد. اینجا باید چه کنیم؟

4.4- اقسام حق

حق را هم در تقسیم اولیه بر دو قسم است: حق الله و حق الناس.

مرحوم صاحب جواهر در جواهر بحث کردند. ایشان می‌گویند بر دو قسم است.[6]

تعریف حق الله این است که ماهیت اعتباری‌ای که یک طرفش خدا و طرف دیگرش افراد جامعه هستند چه مردم و چه فرد؛ یعنی مکلف. مانند پرداخت زکات، وجوب صوم و وجوب نماز.

حق الناس حقوقی هستند که بین افراد است و اجتماع.

4.5- انواع تزاحم حقوق

اگر قرار باشد تزاحم را مطرح کنیم این طور می‌شود:

1) گاهی حقوق الهی با هم تزاحم دارد. مانند مثال معروفی که مدلول دو دلیل در مقام امتثال است همانند انقاذ غریق یا امر به صلات و ازاله نجاست.

بحث ترتب و این بحث که آیا اقتضای امر نهی از ضد را دارد یا نه چه ضد عام و چه خاص؟ یا اجتماع امر و نهی جزو عناوین زیر مجموعه تزاحم است. تزاحم بحث گسترده‌ای دارد.

اگر بین ازل النجاسة‌ و صلّ تزاحم است، اینجا باید چه کنیم؟ می‌بینیم نسبت به اقم الصلاة، ازاله امر نادر است و نسبت به دیگری مقدم است. واجب موسع مؤخر است نسبت به دیگری.

2) گاهی تزاحم در حقوق مردم با حقوق الهی است. حق الناسی با حق الله تزاحم دارد. کسی در حال طواف است و از سویی طلبکارش آمده که بیا طلب من را بده. اینجا طواف را ادامه دهد یا خیر؟ اگر بتواند همان‌جا درحال طواف تسویه کند که بدهد و طواف را یک لحظه قطع کند و بعد ادامه دهد. همین حکایت برای ائمه علیهم السلام اتفاق افتاد. روایت صحیحه است گرچه قضیه شخصیه است فرمودند برو حاجت فرد را ادا کن و بعد از همان جا طواف را ادامه بده. این را در حج برای قطع طواف مطرح کردیم.[7] این جا تزاحم حق الله و حق الناس است.

کسی بازار را تعطیل کرد آمد مسجد نماز جماعت، ولی طلبکارش آمد و گفت طلب مرا بده بروم. طلب مقدم است. ادای نماز جماعت و ادای دین.

در ادارات وقت نماز است و ارباب رجوع هست، نمازش را اقامه کند یا جواب بدهد؟

اگر آن وقت را اداره از کار اداری مرخصش کرده و گفته اذان آمد وقتتان برای اداره نیست. اینجا باید اولویت‌ها را ملاحظه کند. چون مدیر و دولت و حاکم گفته نیم ساعت تا بیست دقیقه می‌توانی نماز بخوانی، ارباب رجوع حق رجوع ندارد. اینجا در بحث دیگری می‌افتد.

3) قسم دیگر تزاحم حق الناس با حق الناس است. فردی با فرد دیگر حقش تزاحم دارد. این مصداق‌شناسی برای مردم کار راه انداز است. کسی دیوار بالا می‌برد و همسایه اذیت می‌شود. یا پنجره‌ای به ملک همسایه زده است. حق مالکیت یک شخص با حق مالکیت دیگری تزاحم پیدا می‌کند.

طلبکاری آمده تسویه کند و درب مغازه یا منزل است و باید پایش را روی کفش دیگران بگذارد. در این موارد باید حق الناس را به متعارف و غیر متعارف تقسیم کرد. ضرر متعارف و غیر متعارف را باید در نظر گرفت. برخی موارد معفو است. پا گذاشتن روی کفش به چشم مردم نمی‌آید.

4.6- بررسی اقوال در تزاحم حقوق مردم

طبق قاعده سلطنت الناس مسلطون علی اموالهم[8] و انفسهم آیا این مقدم است و یا لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام[9] مقدم است؟

اینجا معرکه آرا است بین فقها.

برخی قاعده تسلیط را مقدم و برخی لا ضرر را مقدم می‌دانند.

1) کسانی که قاعده تسلیط را مقدم می‌کنند قائلند دیگری حق خودش را جمع کند که مورد ضرر قرار نگیرد.

2) گروه دیگر معتقدند درست است که قاعده سلطنت، سلطنت می‌آورد ولی لا ضرر حکومت اصولی می‌آورد. حاکم بر دلیل الناس مسلطون علی اموالهم است. قاعده لا ضرر و لاضرار حاکم می‌شود.

اشاره کنم به مبنایی معتبر. بزرگان ما آن قدر به قاعده لا ضرر توجه کردند که رساله‌های مستقلی نگاشتند.

ما این بحث را در اجتهاد و تقلید گفتیم. در دلیل و مدرکش شکی نداریم. در حاکمیت آن هم شک و شبهه‌ای نداریم. نفی در مقام نهی باشد، نهی باشد، نهی فردی و جمعی باشد، اخبار دارای انشا باشد یا نفی موضوع ضرر غیر متدارک باشد یا عام، نظریات مختلفی است.

4.6.1- نظر حضرت امام در معنای قاعده لا ضرر

به نظر حضرت امام لا ضرر و لا ضرار حاکمیتی است. نبی معظم صلی الله علیه و آله دارای سه شأن است:

1) گاهی امر الهی را می‌فرمودند، مثلا ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ﴾[10] یا امری اضافه می‌کردند به عنوان نبی.

2) و یا در مقام قضاوت حکمی می‌کردند

3) و گاهی در مقام حاکمیت و حکومت و رسول حاکم و مطاع حرفی را می‌زنند.[11]

سمرة بن جندب شأن نزول روایت است. ما در شأن نزول قائل به خصوصیت نیستیم.

این ضرر و ضرار را امام حکومتی می‌دانند که دامنه بحث گسترده می‌شود. در رساله لا ضرر امام رحمه الله آمده است.[12]

اگر چنین باشد لا ضرر و لاضراری که نفی شده است حاکمیتی و حکومتی است. لوازم عجیبی می‌یابد. اگر روزی حق الناسی با حق الناس دیگری تزاحم یافت، مثلا دو نفر سر پنجره یا دیواری تزاحم داشتند باید به حاکم مراجعه کنند ببینند چه می‌گوید.

4.6.1.1- هنر حضرت امام رحمه الله

از خصائص وجودی حضرت امام رحمه الله بگویم. محضر استادمان آیت الله العظمی سید مصطفی خوانساری رحمه الله بودم که عضو هیأت استفتائیه آیت الله بروجردی بودند. ایشان بارها می‌گفتند امام کاری کردند که هیچ کس از ما نکرد با اینکه سن ایشان از ما کمتر بود.

به نظر ما همیشه رابطه مردم با علما رابطه مقلد و مجتهد بود. ولی امام که به نجف رفتند و برگشتند و مصداق هجرتین بودند، چند درجه این را ارتقا دادند. رابطه تقلید و مقلدی را تبدیل کردند به امت و امام. از ولایت فقیه در نجف شروع کردند.

4.6.2- نظر مرحوم صاحب جواهر در تزاحم حقوق

الطرف الثالث( في أقسام الحقوق ) المتكثرة

( و ) إن كانت ( هي ) على تكثرها ( قسمان : حق لله تعالى شأنه وحق لآدمي ) ولكن كل منهما أقسام ( و ) على كل حال‌ ( فالأول منه ما لا يثبت إلا بأربعة رجال ، كالزنا واللواط والسحق ) بلا خلاف في ثبوت الثلاثة بذلك ، قال الله تعالى: ﴿وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ﴾[13] وقال أيضا: ﴿لَوْ لا جاؤُ عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ﴾[14] وقال ﴿فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ﴾[15] وقال سعد : « يا رسول الله أرأيت لو وجدت مع امرأتي رجلا أمهله حتى آتي بأربعة شهداء؟ قال : نعم » [سنن البيهقي ـ ج ٨ ص ٢٣٠].[16]

در بحث شهادات مطرح کردند که بهترین جای تزاحم است. هر کس قسمی می‌خورد برای مدعای خود.

چهار شاهد می‌گویند حقی را ثابت یا نفی کنند.

شاهد چهارم نیامد مانند این است که چهار نفر با هم می‌توانند سنگی را بردارند که اگر یکی هم نباشد نمی‌شود.

در ادامه فرمودند:

(وأما حقوق الآدمي فثلاثة : ) الأول ( منها ما لا يثبت إلا بشاهدين ) ذكرين فلا يجزئ فيه النساء منضمة فضلا عن الانفراد ، ولا اليمين مع الشاهد ، وفي الدروس ضبط الأصحاب ذلك بكل ما كان من حقوقهم ليس مالا ولا المقصود منه المال » وفي كشف اللثام « وهو ما يطلع عليه الرجال غالبا وما لا يكون مالا ولا المقصود منه المال » ولكن لم أقف في النصوص على ما يفيده ، بل فيها ما ينافيه.[17]

کسانی که رساله‌های حقوقی می‌خواهند بنویسند باید اینجا را بخوانند. خیلی دقیق است و مناسب برای قوه قضائیه.

گاهی مذکر بودن خصوصیت دارد. نساء منضما کفایت نمی‌کند. چه رسد به انفرادی.

نسبت یمین و شاهد هم همین‌طور است.

اینها پسوندهای ترجیح کفه یک طرف در تزاحم حقوق الناس است.

4.6.3- نظر استاد: تقدم نظر حاکمیت در تزاحم حقوق مردم

در ایام کرونا مساجد و نماز جماعت‌ها را تعطیل کنیم و در مجامع حاضر نشویم یا خیر؟ حق الناس با حق الناس دیگر تزاحم می‌یابد. طبق مبنای امام با صراحت عرض می‌کنم اگر لا ضرر و لا ضرار حاکمیتی را پذیرفتیم جعل خیلی از قوانین دولتی چون به تثبیت و تقریر مقام ولایت فقیه است و حاکم تنفیذ را گرفته است و تا برداشته نشده مجاز در تصرفات است، ما باید تابع حکم حکومتی باشیم.

بله ولی فقیهی تشخیص می‌دهد حکم خودش را بیان کند. در مواردی که حقوق الناس با هم تزاحم دارند و مبنای امام را پذیرفتیم اینجا خیلی از تصرفات شخصیه را هم باید رعایت کنیم.

زمان سابق چاه در خانه می‌زدند. اگر کسی در خانه چاه زده و باعث سرایت به خانه دیگری شود نباید بزند. اگر چاه فاضلاب بزند و چاه شرب طرف آلوده شود تجاوز به حقوق دیگران است.

فقه حکومتی یعنی حاکمیتی که تحت اشراف فقه است.

حاکمیت اصلش مشروعیت دارد چه کفر و چه غیر آن. ولی مشروعیت ولایت فقیه مشروعیت خاص دارد. تشریع در تشریع است. پس کاری نداریم در مقام اجرا شاید اداره‌جات در عراق یا ایران تزاحماتی شود و دقیق اجرا نشود ولی حکم الله این است که در حقوق الناس راه برون‌رفت نظر حاکم و مدیر است.

تزاحم راه توسعه مسائل اسلامی است. یا جمع یا تخییر یا ترجیح است به اهم و مهم یا به حکومت و حاکمیت و یا حکومت اصطلاحی اصولی. راه برون ‌رفت است نه بن‌بست.

اگر بحث‌های حقوق الناس منجر به اذیت و آزار شود جایز نیست.

5- لزوم متابعت از دستورات ستاد ملی مبارزه با کرونا

در مباحث مبتلا به نظرمان این است که اگر حاکمی حکمی کند شکی نیست.

به نظر ما ستاد ملی مبارزه با کرونا به عنوان موضوع‌شناسان حکمی کردند دیگران باید متابعت کنند. در حقوق الناس باید این طور وارد شد.

اینها همه به تکیه‌گاه ولایت است. مشروعیت اینها به ولایت است.

در محضر حضرت معصومه سلام الله علیها می‌گوییم از مواردی است که تجلی نظریات ولایت فقیه و مباحث حکومتی است که باید رعایت شود، تخلفش محل اشکال است.

دولت را از ملت نباید جدا کرد و دولت را از ولایت. اینها مصادیق خاصی دارد. حقوق همه باید رعایت شود.

حق الناس مقدم بر حق الله است.

 


[1] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج52، ص149.
[2] السفلة والحمقى والرعاع من الناس، يقال: قوم همج أي لا خير فيهم.
[3] تحف العقول، ابن شعبة الحراني، ج1، ص321.
[4] كتاب البيع، الخميني، السيد روح الله، ج1، ص31.
[5] كتاب المكاسب (للشيخ الأنصاري) ط تراث الشيخ الأعظم، الشيخ مرتضى الأنصاري، ج3، ص9.
[6] جواهر الكلام، النجفي الجواهري، الشيخ محمد حسن، ج40، ص274.
[7] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج9، ص450، أبواب الطواف، باب42، ح1، ط الإسلامية. محمد بن علي بن الحسين باسناده عن صفوان الجمال قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام: «الرجل يأتي أخاه وهو في الطواف، فقال: يخرج معه في حاجته ثم يرجع ويبنى على طوافه».
[8] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج107، ص107.. این جمله گرچه روایت نیست ولی شهرت به عنوان قاعده دارد. مرحوم محدث قمی با تحقیق می‌فرمایند این جمله در منابع شیعی نیست. بر اساس تحقیق ما در منابع اهل سنت نیز به عنوان حدیث نیامده است و شافعی آن را به عنوان قاعده ذکر نموده است
[9] ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار‌، العلامة المجلسي، ج11، ص236.
[10] بقره/سوره2، آیه153.
[11] بدائع الدرر في قاعدة نفي الضرر، الخميني، السيد روح الله، ج1، ص105.
[12] بدائع الدرر في قاعدة نفي الضرر، الخميني، السيد روح الله، ج1، ص113.
[13] نور/سوره24، آیه4.
[14] نور/سوره24، آیه13.
[15] نساء/سوره4، آیه15.
[16] جواهر الكلام، النجفي الجواهري، الشيخ محمد حسن، ج41، ص154.
[17] جواهر الكلام، النجفي الجواهري، الشيخ محمد حسن، ج41، ص159.